نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٣٧ - داستان افتراء
ابن عبد ربه از جمهور، آورده است كه امير مؤمنان از اصحابش آزار بسيار ديد و بر منبر از ايشان شكايت مىكرد. او در خطبهاى فرمود:
خدا از رفتگان درگذرد، دو مرد درگذشتند و سومين چون زاغى برخاست. جز به شكم خود نمىانديشيد. واى برو، اگر بالش مىچيدند و سرش مىبريدند برايش نيكوتر بود. بنگريد و اگر شايسته انكار يافتيد، انكار كنيد و اگر شناختيد بشناسيد. بدانيد كه نيكان عترت من شكيباترين خلق در كودكى و داناترين ايشان در بزرگىاند. آگاه باشيد كه ما اهل بيت علم از خدا يافتهايم و به حكم او حكم راندهايم و جز راستى نشنيدهايم. اگر از نشانهاى ما راه جستيد به روشناييهايمان راه خواهيد يافت. پرچم حق با ماست، هر كه از آن پيروى كند بپيوندد و هر كه واماند زنده نماند. همانا سرافرازى هر مؤمن از ماست و گسستن بند خوارى از گردنش به سبب ما. خداوند به ما آغاز كرد و به ما پايان داد[١].
نيز حضرتش در خطبهاى ديگر (شقشقيه) فرمود:
هان! به خدا سوگند جامه خلافت را در پوشيد و مىدانست خلافت جز مرا نشايد، كه آسيا سنگ تنها گرد استوانه به گردش آيد. كوه بلند را مانم كه سيلاب از ستيغ من ريزان است و مرغ از پريدن به قلهام گريزان. (چون چنين ديدم) دامن از خلافت درچيدم و پهلو از آن پيچيدم و ژرف بينديشيدم كه چه بايد، و از اين دو كدام شايد؟ با دست تنها بستيزم يا صبر پيش گيرم و از ستيز بپرهيزم؟ كه جهانى تيره است (و بلا بر همگان چيره) بلايى كه پيران در آن فرسوده شوند و خردسالان پير و ديندار تا ديدار پروردگار در چنگال رنج اسير. چون نيك سنجيدم، شكيبايى را خردمندانهتر ديدم و به صبر گراييدم حالى كه ديده از خار غم خسته بود و آوا در گلو شكسته. ميراثم ربوده اين و آن و من بدان نگران. تا آنكه نخستين راهى را كه بايد، پيش گرفت و ديگرى را جانشين خويش گرفت.
[سپس امام مثلى بر زبان راند و اين بيت اعشى بر خواند كه:]
[١]. اين خطبه در كتاب عقد الفريد، ج ٢، ص ١١٣ آمده است.