نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٢٦ - ه مطاعنى كه جمهور از صحابه نقل كردهاند
«من پيشتر در كنار حوض ايستادهام و مردانى را بسويم مىآورند كه چون دست به سويشان دراز كنم تا آنها را در آغوش گيرم (يا آب بنوشانم) پريشان مىشوند.
مىگويم: خداوندا يارانم، گفته مىشود. نمىدانى پس از تو چه كردند.»[١] نظير اين روايت در مسند حذيفه بن اليمان در حديث هفتم از مجموعه متفق عليه نقل شده است.
در جمع بين صحيحين حميدى، در مسند ابو درداء در حديث اول از صحيح بخارى آمده است كه ام درداء گفت: «ابو درداء نزد من آمد و خشمگين بود. سبب را پرسيدم گفت: بخدا سوگند از امت محمّد چيزى نمىشناسم جز آنكه نماز را به جماعت مىگزارند.»[٢] در جمع بين صحيحين در حديث اول از صحيح بخارى از مسند انس بن مالك از زهرى روايت شده كه گفت: «بر انس بن مالك در شهر دمشق وارد شدم و او را گريان ديدم. پرسيدم و پاسخ داد: از آنچه مىشناختم جز نماز باقى نمانده بود و آن نيز تباه شده است.»[٣] در حديث ديگرى آمده است: «از آنچه در زمان پيامبر وجود داشت چيزى را نمىشناسم. به او گفتند: نماز چطور؟ پاسخ داد: آيا آن را تباه نساختيد؟»[٤] در جمع بين صحيحين در مسندهاى انس بن مالك و ابو عامر آمده است كه پيامبر فرمود: «آغاز دين شما پيامبرى و رحمت بود سپس جهانگشايى و رحمت، سپس جهانگشايى به قدرت و آنگاه، حكومت به چنگ و دندان كه در آن حرامها و حرمتها،
[١]. مسند احمد، ج ٦، ص ٣٥١ و مسند اسماء دختر ابو بكر، مسند ام سلمه، ج ٩، ص ٢٩٠ و ٢٩٧، صحيح مسلم، ج ٤، ص ٦٣، با اندك تفاوتى.
[٢]. مسند احمد، ج ٥، ص ١٩٥ و ج ٦، ص ٤٤٣.
[٣]. نزديك به اين روايت، حديث بخارى در صحيح او از ام الدرداء، از ابو درداء، ج ١، ص ١٥٧.
[٤]. احمد در مسند آن را روايت كرده است.