نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣١٨ - د مطاعن معاويه
به اين مرد بنگريد! بلكه به معتقدان خلافتش! به آنان كه او را حجت خدا در زمين و واسطه ميان خود و خداى خود مىدانند و از او نقل مىكنند كه فرزند زنا بوده و پدرش با خواهرش زنا كرده است[١]. آيا چنين كسى با آنكه خداوند در بارهاش فرمود: «اى اهل بيت خدا مىخواهد پليدى را از شما دور كند و شما را پاك دارد.»[٢] قابل قياس است؟ ٣. مسلم در صحيح خود از ابن عباس روايت كرده است: «من با كودكان بازى مىكردم كه پيامبر آمد. من پشت در مخفى شدم و رسول خدا يك لحظه مرا نديد. آنگاه به من گفت برو و معاويه را نزد من آور. من بازگشتم و به پيامبر گفتم او غذا مىخورد. رسول خدا فرمود: پروردگار شكمش را سير نسازد.»[٣] اگر معاويه نزد پيامبر از منافقترين اشخاص نمىبود بر او نفرين نمىكرد زيرا پيامبر آن گونه است كه خداوند توصيف كرده «... و تو راست خلقى عظيم ...»[٤] و در حق او فرمود: «نبايد كه جان تو به خاطر آنها دچار اندوه شود.»[٥] و «شايد اگر به اين سخن ايمان نياورند، خويشتن را به خاطرشان از اندوه هلاك سازى.»[٦] كسى كه نزديك است جان خود را براى كفار تباه كند چگونه بر مسلمانى كه نزد اوست نفرين مىكند؟ خداوند فرمود: «اگر هفتاد بار بر ايشان آمرزش بخواهى.»[٧] و پيامبر گفت:
«بخدا سوگند بيشتر از هفتاد بار آمرزش خواهم خواست.»[٨] در تفسير قول حق:
[١]. فضل بن روزبهان بدون عيب در سند، از نويسنده ما نقل قول كرده است.
[٢]. احزاب: ٣٣.
[٣]. مسلم در صحيح، ج ٤، ص ١٩٤، آن را به دو سند روايت كرده است.
[٤]. قلم: ٤.
[٥]. فاطر: ٨.
[٦]. كهف: ٦.
[٧]. توبه: ٨٠.
[٨]. تفسير الخازن، ج ٢، ص ٢٦٦، الدر المنثور، ج ٣، ص ٢٦٤.