نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٩٨ - ب خطاهايى كه سنيان از عمر بن خطاب نقل كردهاند
براى جنگاوران و خمس را براى اهل خمس قرار داده است. سنت گواهى مىدهد كه جزيه براى هر بالغ، يك دينار است. و جماعت فقط در نماز فريضه صحيح است.
قاضى القضات پاسخ داده كه جايز است پيامبر قيام رمضان را بجا آورده و ترك كرده باشد. سيد مرتضى اعتراض كرده كه تراويح، بدون هيچ ترديدى، بدعت است.
زيرا پيامبر مىفرمود: «اى مردم نماز نافله شامگاهى رمضان بدعت است در ماه رمضان نافله را به جماعت بر پا نداريد و نماز ضحى نخوانيد. سنت اندك بهتر از بدعت بسيار است. بدانيد كه هر بدعتى گمراهى است و هر گمراهى به سوى آتش است»[١] عمر در شبى از ماه رمضان بيرون آمد و چراغهايى در مسجد ديد. پرسيد اينها چيست؟ گفتند: مردم براى نماز مستحب گرد آمدهاند. عمر گفت: اين عمل بدعت است ولى بدعت نيكويى است[٢].
همان گونه كه مىبينم او به بدعت بودن اين عمل گواهى داده در حالى كه پيامبر فرمود: هر بدعتى گمراهى است.
اهل كوفه از امير المؤمنين خواستند براى آنها امامى برگزيند كه نافله ماه رمضان را به جماعت بر پا دارند. امير المؤمنين نپذيرفت و ايشان را از بدعت بودن اين عمل آگاه ساخت. آنان حضرت على ٧ را ترك كردند و از ميان خود امامى براى آن نماز برگزيدند امير المؤمنين فرزند خود حسن ٧ را به سوى ايشان گسيل داشت.
[١]. شرح نهج البلاغه، ج ٣، ص ١٧٨.
[٢]. يعقوبى در تاريخ خود( ج ٢، ص ١٣٠) مىگويد: در اين سال( سال چهاردهم هجرى) عمر، شبزندهدارى ماه رمضان را سنّت ساخت و فرمان خويش را به شهرها نوشت. او به ابى ابن كعب و تميم الدارى دستور داد امام جماعت مردم باشند. به او اعتراض كردند كه پيامبر و ابو بكر اين عمل را انجام ندادهاند گفت:
اگر هم بدعت باشد، چه زيباتر از چنين بدعتى؟! در صحيح بخارى، ج ٦، ص ٥٥٥، باب فضل من قام رمضان و در التاج الجامع للاصول، ج ٢، ص ٦٥، از عبد الرحمن بن عبد القارى روايت كردهاند كه عمر گفت: اين، بدعت نيكويى است.