نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٣٦ - ٢٥ حديث ثقلين
هر كسى به شاخى از آن درخت چنگ زند خدايش به بهشت آورد.»[١] همچنين در آن كتاب از ابو سعيد خدرى نقل شده است كه پيامبر فرمود: «من دو ميراث براى شما باقى مىگذارم كه اگر به آنها دست يازيد گمراه نشويد؛ آن دو ميراث گرانسنگ، يكى از ديگرى برتر است: كتاب خدا و اهل بيت و خاندانم. اين دو از هم جدا نمىگردند تا بر حوض وارد شوند.» احمد همين روايت را با طريقههاى ديگر بيان نموده است.
در دو موضع صحيح مسلم از زيد بن ارقم روايت شده است كه فرستاده خدا در كنار آبى ميان مكه و مدينه كه «خم» ناميده مىشد خطبه خواند و پس از اندرز فرمود:
«اى مردم من انسانى هستم كه بدون ترديد فرشته مرگ و فرستاده خدايم را ديدار خواهم كرد اما در ميان شما دو ميراث گرانقدر بر جاى مىنهم، نخستين آنها كتاب حق است كه در آن هدايت و نور است، به آن دست يازيد و چنگ زنيد، در آن بينديشيد و به آن اهتمام ورزيد. سپس فرمود: و اهل بيت و خاندان من، اهل بيتم را به شما خاطر نشان مىكنم، در رفتار با آنها خداوند را به ياد آوريد در رفتار با آنها خداوند را به ياد آوريد در رفتار با آنها خداوند را به ياد آوريد.»[٢]
[١]. از جمله راويان حديث: محب الدين( ذخائر العقبى، ص ١٦) او گفته است: ابو سعيد( شرف النبوة) و قندوزى( ينابيع المودة) ص ٢٤٥ روايت را بيان كردهاند، حسكانى( شواهد التنزيل، ج ١، ص ٢٩١)، مغازلى( المناقب) حاكم( المستدرك ج ٣، ص ١٦٠)، المناوى( كنوز الحقائق، ص ١٥٥) و ديگر بزرگان.
[٢]. مسند احمد، ج ٥، ص ١٨١، ج ٤، ص ٣٦٦ و صحيح مسلم، كتاب الفضائل، ج ٤، ص ١١٠، نيازى به تحقيق در سند« حديث ثقلين» نيست زيرا در تواتر آن ترديدى وجود ندارد. مناوى در فيض القدير( ج ٣، ص ١٤) مىگويد:« سمهودى بر آن است كه حديث در محضر افزون از بيست تن صحابى پيامبر بيان شده است. و ابن حجر در الصواعق( ص ١٦٣):« حديث داراى طريقههاى بسيار است و بيست تن و اندى از صحابه آن را باز گفتهاند. در برخى از طريقهها، پيامبر آن را در عرفه حجة الوداع فرموده و در برخى ديگر، زمان و مكان آن، بيمارى مرگ و مدينه بوده و حجره پيامبر آكنده از يارانش. پارهاى از طريقهها نيز صدور حديث از پيامبر را در غدير خم يا هنگام بازگشت از طائف مىدانند، به هر روى اختلاف زمانها و مكانها. مشكلى نيست زيرا ممكن است رسول خدا به سبب اهميت موضوع حديث را مكرر فرموده باشد، تا امت به شأن و مرتبه كتاب خدا و عترت و خاندان او آگاه شوند.» ابن حجر در معناى حديث مىگويد:« پيامبر قرآن و عترت( اهل و نسل) خود را» ثقلين ناميده زيرا هر چيز گرانبها و مورد حفاظت را ثقل مىگويند و قرآن و عترت او اين گونهاند زيرا هر يك معدن علوم دينى و اسرار و حكمتهاى شرعىاند، از اين رو خلق را به پيروى و آموزش از آنها توجه داده و فرموده است: سپاس خدايى را كه حكمت را در ما اهل بيت قرار داد.
نيز در سبب نامگذارى قرآن و اهل بيت پيامبر به ثقلين گفتهاند چون بجا آوردن حقوق آنها سنگين بوده ايشان را ثقلين( دو گرانسنگ) ناميدهاند. سفارش به پيروى از اهل بيت نيز از آن است كه آنان به كتاب خدا و سنت رسول خدا آگاهند و از قرآن جدا نمىشوند تا در كنار حوض كوثر با پيامبر ديدار كنند. روايت« به اهل بيت آموزش ندهيد آنها از شما داناترند» تأييدكننده اين مطلب است. روايت مذكور اهل بيت را از دانشمندان ديگر ممتاز مىسازد زيرا خداوند پليدى را از ايشان دور ساخته و با كرامتها و فضيلتهاى بسيار آنها را نواخته است. البته اين روايت را در باره قريش نقل كردهاند ولى اگر چنين سخنى در باره عموم قريش گفته شود اهل بيت پيامبر از ديگران شايستهترند زيرا ويژگيهايى دارند كه ديگر قريشيان ندارند. در احاديثى كه پيروى از اهل بيت را تأكيد كردهاند همان گونه كه كتاب خداوند چنين است: از اين رو- به شرحى كه خواهد- اهل بيت، امان زمينيان هستند و اين روايت گواه است: در هر گروه از امت آينده من، تا انتها عادلانى از اهل بيتم هستند شايستهترين كس از خاندان رسول براى پيروى كردن امام ايشان على بن ابى طالب- خداوند گراميش بدارد- است؛ زيرا پيشتر به دانش ژرف او اشارت رفت. از اين رو ابو بكر گفت: به خاندان رسول خدا، يعنى كسانى كه به پيروى از آنها سفارش شده است و اين امر را ويژه على گرداند. افزون بر فضايل على آنچه سبب اختصاص اين منصب به اوست، رويداد غدير خم است. مقصود از« عيبه» و« كرش» در روايت گذشته آن است كه اهل بيت پيامبر جايگاه راز و امانت و معدن دانش ناب اويند. زيرا عيبه و كرش نهانگاه چيزهاى گرانبها و ضرورىاند. عيبه، چيزى است كه كالاهاى با ارزش را در آن نگهدارى مىكنند و كرش، معده است كه خوراك- مايه رشد و صلاح تن- در آن جاى مىگيرد.» حديث« الا ان عيبتى و كرشى اهل بيتى» به صورت مستفيض وارد شده است.