نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٠٩ - ٣٩
اين زمين ددان و گرگان است و آنان از بنى سليم خطرناكترند. صلاح آن است كه از بالاى دره درآييم. بدين سخن آهنگ فتنه و ويرانى كار داشت. ابو بكر را برانگيخت تا آن كلام با امير المؤمنين بگفت. امام التفاتى نكرد. عمرو با عمر گفت و عمر با امام و امام پاسخى نداد.
سپيده دم ناگاه بر آن قوم تاخت و ايشان را فرو گرفت و خداوند نازل كرد «سوگند به اسبان نفس زننده» پيامبر از على ٧ استقبال كرد امام فرود آمد و پيامبر به او گفت اگر نگران نبودم كه گروههايى از امت من در باره تو چيزى بگويند كه مسيحيان در باره مسيح گفتند، در ستايشت كلامى بر زبان مىراندم كه بر هر قومى مىگذشتى خاك پايت را برمىگرفتند. بر زين نشين، خدا و پيامبرش از تو خرسندند.»[١]
٣٨.
«آيا آن كسى كه ايمان آورده همانند كسى است كه عصيان مىورزد؟ نه برابر نيستند.»[٢] مؤمن على ٧ و فاسق وليد است. اين مطلب را جمهور نقل كردهاند[٣].
٣٩.
«آيا آن كسى كه از جانب پروردگار خويش دليلى روشن دارد و زبانش بدان گوياست.»[٤] جمهور گفتهاند: «كسى كه داراى دليل روشنى است، پيامبر و شاهد او على ٧ است.»[٥]
[١]. تفسير ابو الفتوح رازى( ج ١٢، ص ١٥٠)، مجمع البيان( ج ١٠، ص ٥٢٨)، بحار الانوار( ج ٢١، ص ٦٦ از صحابه و امامان اهل بيت روايت كرده است.).
[٢]. سجده: ١٨.
[٣]. تفسير طبرى( ج ٢١ ص ٦٨)، تفسير ابن كثير( ج ٣، ص ٤٦٢)، فتح القدير( ج ٤، ص ٢٤٧)، اسباب النزول ص ٢٦٣، ذخاير العقبى( ص ٨٨)، شواهد التنزيل( ج ١، ص ٤٤٤ به طريقهها و اسانيد)، انساب الاشراف بلاذرى( ج ١ ص ١٦٢)، تاريخ دمشق( ج ٦١، ص ١٩٩).
[٤]. هود: ١٧.
[٥]. الدر المنثور( ج ٣، ص ٣٢٤)، روح المعانى( ج ١٢، ص ٢٥)، تفسير الخازن( ج ٣، ص ١٨٣) تفسير طبرى.( ج ١٢ ص ١٠ و در حاشيه آن تفسير نيشابورى ص ١٦)، ذخاير العقبى( ص ٨٨)، فتح القدير( ج ٤، ص ٢٤٧)، شواهد التنزيل به طريقهها و اسناد فراوان، فخر در تفسير خود( ج ١٧، ص ٢٠١)، پس از بيان وجوه ديگر براى آيه مىگويد: سومين وجه آن است كه مراد على بن ابى طالب- خداى از او خوشنود باد- مىباشد و معنى آيه چنين است كه آن شاهد آشكار پس از بينه و دليل روشن پيامبر مىآيد و اينكه در سخن حق، كلمه« از او» آمده به اين معنا است كه آن شاهد از محمّد، و جزء ناگسستنى اوست( ميانشان پيوند سخت برقرار است.) اين تعبير خدا براى بزرگداشت آن شاهد( على ٧) مىباشد.».