نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١١٨ - استدلالهاى عقلانى بر ابطال جبر
مخالفت داريم؟ وانگهى هنگامى كه خدا انجام دادن كارى را از ما مىخواهد و توان انجام آن در ما نيست پس طلب او بيهوده و تكليفى كه نموده بيشتر از طاقت است.
دور باد از خداوند اين نسبتها.
د) لازم مىآيد خداوند ستمگرتر از هر ظالمى باشد زيرا در ما گناهى مىآفريند كه در آن تأثيرى نداريم سپس ما را به سبب آن گناه شكنجه مىكند و اين نهايت بيدادگرى است. پناه به خدا از مذهبى كه حاصل آن ظالم دانستن خداوند است. اگر حق ظالم است پس عادل كيست؟ جز او، منصف و رحيم چه كسى است؟ آيا ما را به گناهى كه از او سرزده مجازات مىكند؟ ه) از ديگر نتايج رأى اشعرى انكار ضرورت و ابطال چيزى است كه ما به حكم بداهت به آن آگاهى داريم. ما به ضرورت مىدانيم كارهايمان با انگيزهها انجام مىگيرد و با فقدان انگيزهها يا وجود موانع صورت نمىپذيرد. مثلا هنگام گرسنگى خوردن غذا ممكن است و اگر مانعى در ميان نباشد انجام خواهد شد؛ ولى اگر بدانيم در غذا زهر ريخته شده از خوردن آن پرهيز مىكنيم. همين داورى در باره اعمال ديگران نيز صادق است يعنى مىدانيم كه تشنه آب نمىآشامد مگر در آشاميدن آن مانعى نباشد و هر گاه زيان سوختن را بداند به آتش در نمىآيد. اگر خداوند اعمال ما را انجام مىداد، عمل در صورت كراهت ما و نبودن انگيزه نيز انجام مىگرفت يا با وجود انگيزه و آهنگ انجام، صورت نمىيافت در حالى كه ضرورت خلاف اين مطلب را اثبات مىكند.
و) پذيرش امر خلاف ضرورى لازم رأى اشاعره است. زيرا كارهاى ما به گونهاى كه مىخواهيم و قصد مىكنيم انجام مىگيرد نه به نحوى كه نمىخواهيم. مثلا اگر اراده حركت به سمت راست را داشته باشيم حركت به چپ صورت نمىگيرد. اگر افعال از خداوند صادر شده بود ممكن بود بر خلاف خواست ما به جاى راست، حركت در جهت چپ واقع شود و به ضرورت مىدانيم كه چنين نيست.