نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١١١ - خداوند طاعتها را دوست دارد و از گناهان بيزار است
زيرا كافر را از كفر نهى كرده ولى كفر واقع شده و چون كفر به اراده اوست پس اراده او واقع شده است.
هر انسانى كه چنين كند عاقلان او را به حماقت نسبت مىدهند، دور باد از خداوند چنين نسبتى، پس چگونه خردمند مىپذيرد خداوند را به صفتى متصف كند كه خود از آن بيزارى مىجويد؟
د) مخالفت با آيات صريحى كه در آنها خداوند گناهان را منفور داشته و طاعات را اراده كرده از لوازم رأى اشعرى است:
«همه اين كارها ناپسند است و پروردگار تو آنها را ناخوش دارد.»[١]، «اگر ناسپاس كنيد، خدا از شما بىنياز است. و ناسپاسى را براى بندگانش نمىپسندد. مىپسندد كه سپاسگزار باشيد.»[٢] و «خدا فساد را دوست ندارد.»[٣] و آيات ديگرى از اين دست.
چرا اين قوم با قرآن و عقل مخالفت مىكنند؟
ه) مخالفت با محسوس، زيرا (به حس) مىبينيم كه اعمال آدميان به سبب وجود انگيزه و عدم مانع صورت مىگيرد. از سوى ديگر طاعت، نيكو و گناه ناپسند است. حسن، انگيزه فعل و قبح، مانع و باز دارنده آن مىباشد. براى دعوت به طاعت كه حسن است در خداوند انگيزه وجود دارد و مانعى نيست پس اراده خدا به آن تعلق مىگيرد، اما در گناه انگيزه وجود ندارد و مانع وجود دارد پس گناه مورد نهى و كراهت خداست. سبب آنكه در گناه و زشتى انگيزهاى براى خداوند نيست آن است كه انگيزه يا نياز است يا حكمت و مصلحت و يا جهل و هيچ يك از اينها در مسأله تحقق ندارد.
[١]. اسراء: ٣٨.
[٢]. زمر: ٧.
[٣]. بقره: ٢٠٥.