ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٧٤ - ٨ - باب گربه و موش
متفاوت رود: گاه آميختگي و مباسطت، و گاه دامن در چيدن و مجانبت؛ و هميشه زيرك بعضي از حاجات چنين كس را در صورت تعذّر فرا مينمايد، آنگاه آن را بآهستگي به تيسير ميرساند، و در اثناى آن خويشتن نگاه ميدارد، كه صيانت نفس در همه احوال فرض است، تا هم بمنقبت [١] مروّت [٢] مذكور گردد و هم بر تبت راى و رويّت [٣] مشهور شود.
و كلّي مواصلات عالميان جز براى عاجل نفع ممكن نباشد. و من بدانچه قبول كردهام قيام مينمايم و در صيانت ذات مبالغت جايز ميشمرم، چه مخافت من از تو زيادت از آنست كه از آن طايفه كه باهتمام تو از قصد ايشان ايمن گشتم و قبول صلح تو براى ردّ حمله ايشان فرض گشت؛ و مجاملتي كه از جهت تو در ميان آمد هم براى مصلحت وقت و دفع مضرّت حالي بود، كه هر كاري را حيلتي است. و هر كه صلاح آن ساعته را فرو گذاشت چگونه توان گفت او را در عواقب كارهاى نظري است؟ و من تمامي بندهاى تو ميبرم و هنگام فرصت آن نگاه ميدارم، و يك عقده را براى گرو جان خود گوش ميدارم [٤] تا
______________________________
[١]. (٤) منقبت رجوع شود به ٢٧٢/ ٢ ح.
[٢]. مروّت در اساس: مودّت.
[٣]. رويّت ٢٦٦/ ٢ ح ديده شود.
[٤]. (١١) گوش ميدارم يعني (آن را نبريده) نگاه ميدارم. صيغه امر گوش دار، گوش كن، گوش نما، و همچنين گوش بدون فعل معين، و نيز صيغههاى ازمنه ديگر از اين تعبير در نظم و نثر فارسي بسيار بكار رفته است، كه معاني مواظب و مراقب بودن، رعايت كردن، محفوظ داشتن، نگهداري كردن، پناه دادن، انتظار داشتن و امثال آنها از آن مفهوم ميگردد. اينك چند مثالي از نثر ادوار مختلف: «نعلين در پوشيدم و شيخ بر در دروازه گوش من ميداشت بيرون آمدم و با او برفتم» و نيز «هر روز بامداد شوهر خود ابو جعفر را گفتي كه امشب طعام چندين تنه بساز، شبانگاه گوش داشتندي مهمان همچندان بودي كه او گفته بودي» (شرح تعرّف ج ٣ ص ٤ و ٥)؛ «ذو النّون، مصري گفتست اگر خواهي كه دلت نرم گردد روزه بسيار دار، و اگر نگردد نماز بسيار كن، و اگر نگردد لقمه را گوش دار» (منتخب از نور العلوم، در مجلّه روسي «ايران» ج ٣ ص ١٨٩)؛ «مسلمانان بنزديك رسول آمدند و گفتند يا رسول اللّه راعنا، ما را مراعات كن و ما را بپاى و گوش نما و حديث ما دار» (تفسير ابو الفتوح چاپ اوّل ج ١ ص ١٧٥)؛ «و منافقان مدينه چون رسول از مدينه بيرون آمد قاصدي فرستادند سوى ابو سفيان حرب كه:
گوش فرا دار و باحتياط رو كه محمّد از مدينه برفته است» (ترجمه و قصّههاى قرآن، چاپ مهدوي و بياني ص ٣٠٥)؛ «گوش دارد تا بر روى كاغذ نويسد»، و نيز «اين و امثال آن گوش بايد داشتن تا خطائي نيفتد» (دستور دبيري از محمّد بن عبد الخالق ميهني، چاپ عدنان ارزى ص ٣ و ١١)؛ «تو دانستهاي كه ترا حمويه چرا نام كردهاند، براى آنكه تا خلق را حمايت كني و گوش با خلق خداي داري، و گوش با شغل ما دار كه روز آدينه ما را از اينجا بخواهند برد» (حالات و سخنان ابو سعيد، چاپ دوم افشار، ص ١٠٤)؛ «حكما پادشاه با تمكين آن را خوانند كه صلاح