ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٤٥ - ٦ - باب بوزينه و باخه
داري و خانه و فرزندان مرا بديدار خويش آراسته و شادمانه كني تا منزلت من در دوستي تو همگنان را مقرّر شود، و اقربا و پيوستگان مرا مباهاتي و مفاخرتي حاصل آيد، و طعامي كه ساخته آيد پيش تو آرند مگر بعضي از حقوق مكارم تو گزارده شود.
بوزنه گفت: زينهار تا دل بدين معاني نگران نداري و جانب مرا با خويشتن بدين موالات و مؤاخات فضيلتي نشناسي، كه اعتداد [١] من بمكارم تو زيادت است و احتياج من بو داد تو بيشتر، چه من از عشيرت و ولايت و خدم و حشم دور افتادهام، و ملك و ملك را نه باختيار [٢] پدرود كرده. هر چند ملك خرسندي، بحمد اللّه و منّه، ثابت تر است و معاشرت بي منازعت مهنّاتر. و اگر پيش ازين نسيم [٣] اين راحت بدماغ من رسيده بودي و لذّت فراغت و حلاوت قناعت بكام من پيوسته بودي هرگز خويشتن بدان ملك بسيار تبعت اندك منفعت آلوده نگردانيدمي، و سمت اين حيرت بر من [٤] سخت نشدي
|
كسي كه عزّت و عزلت نيافت هيچ نيافت |
كسي كه روى قناعت نديد هيچ نديد |
|
و با اين همه اگر نه آنستي كه ايزد تعالى بمودّت و صحبت تو بر من منّتي تازه گردانيد و
______________________________
[١]. (٥) اعتداد فخر آوردن، نازيدن، سر بلندي. ص ١٢٤ س ١٣ ح نيز
ديده شود.
[٢]. (٧) نه باختيار بر طبق نسخ و ٢ و و و نافذ و بايسنغري است؛ در اساس و چلبي و ١: باختيار؛ باقي نسخ كلمه را، و بعضي حتّى جمله را ندارند. در متن عربي: شريدا طريدا.
[٣]. (٨) نسيم بوى، بوى خوش. ازرقي گويد (ديوان، چاپ دانشگاه ص ٦٢):
|
غرض ز مشك نسيم است، رنگ نيست غرض |
تو رنگ آن چكني؟ زان بسنده كن به نسيم |
|
و مختاري غزنوي گويد (ديوان، چاپ همائي ص ٥٥٩):
|
ياسمن باد را سپرد نسيم |
كه: بدان مفخر كبار سپار |
|
و خواجه حافظ فرمايد (ديوان، چاپ قزويني غزل ٢٣ و ٦٦ به ترتيب):
|
خيال روى تو در هر طريق همره ماست |
نسيم موى تو پيوند جان آگه ماست |
|
|
در آن زمين كه نسيمي وزد ز طرّه دوست |
چه جاى دم زدن نافههاى تاتاري است؟ |
|
نيز ٤٦/ ٥ ح و ١٢٣/ ٨ و ١٣٥/ ٤ و ١٦٣/ ٣ ديده شود.
[٤]. (١٠) سمت اين حيرت بر من در اساس و نق و ١ و چنين است؛ ٢: سمت آن تشويش بر من؛ چلبي:
سمت آن سرزنش بر من؛ نافذ و: سمت آن بسريش بر من؛ ٣ و بايسنغري: سمت اين حيرت بر من بسريش؛: سمت اين حيرت بر من بسريش و مسمار؛ مج عبارت را ندارد.