ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٤٣ - ٦ - باب بوزينه و باخه
با بوزنهاي قريني گرم آغاز نهادهست و، دل و جان بر صحبت او وقف كرده و، مودّت او از وصلت [١] تو عوض ميشمرد، و آتش فراق ترا بآب وصال او تسكيني ميدهد. غم خوردن سود ندارد، تدبيري انديش كه متضمّن فراغ باشد. پس هر دو رايها در هم بستند، هيچ حيلت و تدبير ايشان را واجبتر از هلاك بوزنه نبود. و او خود را بإشارت خواهر خوانده بيمار ساخت و جفت را استدعا كرد و از ناتواني اعلام داد.
باخه از بوزنه دستوري [٢] خواست كه بخانه رود و عهد ملاقات با اهل و فرزندان تازه گرداند.
چون آنجا رسيد زن را بيمار ديد. گرد دل جوئي و تلطّف بر آمد و از هر نوع چاپلوسي و تودّد در گرفت، البتّه التفاتي ننمود و بهيچ تأويل [٣] لب نگشاد. از خواهر خوانده و تيمار دار [٤] پرسيد كه: موجب آزار و سخن ناگفتن چيست؟ گفت: بيماري كه از دارو نوميد باشد و از علاج مأيوس از دل چگونه رخصت حديث كردن يابد؟ چون اين باب بشنود جزعها كرد و رنجور و پر غم شد و گفت: اين چه داروست كه در اين ديار نميتوان يافت و بجهد و حيلت بر آن قادر نميتوان شد؟ زودتر بگويد تا در طلب آن بپويم و دور و نزديك بجويم، و اگر جان و دل بذل بايد كرد دريغ ندارم. جواب داد كه: اين نوع درد رحم، معالجت آن بابت زنان باشد، و آن را هيچ دارو نميتوان شناخت مگر دل بوزنه. باخه [٥] گفت: آن كجا بدست آيد؟ جواب داد كه: همچنين است، و ترا بدين خوانديم تا از ديدار باز پسين محروم نماني، و الّا اين بيچاره را نه اميد خفّت [٦] باقي است و نه راحت صحّت منتظر. باخه از حدّ گذشته رنجور و متلهّف [٧] شد و غمناك و متأسّف گشت، و هر چند وجه تدارك انديشيد مخلصي نديد. طمع در دوست خود بست و با خود گفت: اگر غدر كنم و چندان سوابق
______________________________
[١]. (٢) وصلت كسي پيوستن بكسي، و با او پيوند و پيوستگي داشتن. در
فارسي امروز وصلت تلفّظ ميشود و فقط معناى نزديكي سببي و ازدواجي آن متداول مانده
است.
[٢]. (٦) دستوري اذن و اجازه.
[٣]. (٨) تأويل ١٦٤/ ٣ ح و ٢٠٩/ ١٢ ديده شود.
[٤]. (٨) تيمار دار مواظب و پرستار. در اساس بي نقطه است و بيمار دار نيز توان خواند.
[٥]. (١٤) باخه اينجا در اساس «سنگ پشت» نوشته است؛ گمان ميرود كه كاتب ترجمه باخه را در ذهن آورده و همان را نوشته باشد.
[٦]. (١٦) خفّت يعني سبك شدن درد. در اساس: جفت.
[٧]. (١٧) متلهّف (از تلهّف، مادّه ل ه ف) اندوهگين؛ كسي كه دريغ ميخورد و ابراز اندوه ميكند.