ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٤٢ - ٦ - باب بوزينه و باخه
و در زير آن درخت باخهاي نشستي و بسايه آن استراحت طلبيدي. روزي بوزنه انجير ميچيد. ناگاه يكي در آب افتاد. آواز آن بگوش او رسيد، لذّتي يافت و طربي و نشاطي در وى پيدا آمد. و هر ساعت بدان هوس ديگري بينداختي و بآواز آن تلذّذي نمودي. سنگ پشت آن ميخورد و صورت ميكرد كه براى او مياندازد. و اين دل جوئي و شفقت در حقّ او واجب ميدارد. انديشيد كه بي سوابق معرفت اين مكرمت ميفرمايد، اگر وسيلت مودّت بدان پيوندد پوشيده نماند كه چه نوع اعزاز و اكرام فرمايد، و چنين ذخيرتي نفيس و موهبتي خطير از صحبت او بدست آيد. بوزنه را آواز داد و صحبت خود برو عرضه كرد.
جوابي نيكو شنيد و اهتزاز تمام ديد و هر يك را ازيشان بيك ديگر ميلي بكمال افتاد و مثلا چون يك جان ميبودند و در دو تن و يك دل در دو سينه مثل المصافاة بين الماء و الرّاح [١] هم وحشت غربت از ضمير بوزنه كم شد و هم باخه بمحبّت او مستظهر گشت
|
و إنّ شفاء النّفس لو تستطيعه |
حبيب مؤات أو شباب مراجع |
|
[٢] و هر روز در ميان ايشان زيادت رونق و طراوت ميگرفت و دوستي مؤكّد ميگشت. و مدّتي برين گذشت.
چون غيبت باخه از خانه او دراز شد جفت او در اضطراب آمد و غم و حيرت و اندوه و ضجرت بدو راه يافت، و شكايت خود با ياري باز گفت: جواب داد كه: اگر عيب نكني و مرا در آن متّهم نداري ترا از حال او بياگاهانم. گفت: اى خواهر، در سخن تو چگونه ريبت و شبهت تواند بود، و در اشارت تو تهمت بچه تأويل صورت بندد؟ گفت: او
______________________________
[بقيّه ح ص قبل]
|
جان ز ريش و سبلت تن غافلست |
ليك تن بيجان بود مردار و پست |
|
|
بارنامه روح حيوانست اين |
پيشتر رو روح انساني ببين |
|
[١]. (١٠) مثل المصافاة ... مانند دوستي ويژه و پاكيزه ميان آب و شراب.
[٢]. (١٢) و إنّ شفاء ... بدرستي كه شفاى روان و تن اگر بدست تواني آورد (يكي از دو چيز است:) دوست موافق يا جواني بازگردنده (باز گشته).