ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٤١ - ٦ - باب بوزينه و باخه
|
بار مايه گزين [١] كه بر گذرد |
اين همه بارنامه [٢] روزي چند |
|
.______________________________
[١]. (١) بارمايه گزين مايه درست و قيمتي براى بار خود بگزين.
سرمايه واقعي بدست آور.
[٢]. (١) بارنامه اصل معني: فهرستي از اشياء و مال التّجارهاي كه بازارگان و كاسب از براى فروختن با كاروان يا كشتي حمل مىكنند. ظاهرا مرسوم بوده است كه بعضي از تجّار بارنامهاي غير واقعي درست ميكردهاند، و يا اينكه در مجالس و محافل ادّعا ميكردهاند كه فلان قماشها و اجناس و جواهر در راه داريم، و بدين طريق بتدريج بارنامه بمعني لاف گزاف و ادّعا و نازش و غرور و مباهات و تفاخر و باد و بروت و اسباب تجمّل و بزرگي و احتشام ظاهري بكار رفته است. در تاريخ بيهقي (ص ٥٥٥) آمده است: اين اخبار بدين اشباع كه ميبرانم از آنست كه در آن روزگار معتمد بودم و ملطّفها من نبشتمي و هر چه مهمتر در ديوان؛ و اين لافي نيست كه ميزنم و بارنامهاي نيست كه ميكنم، بلكه عذريست كه بسبب اين تاريخ ميخواهم. و در قابوس نامه آمده است (چاپ نفيسي ص ٢٦): شنيدم كه بروزگار خسرو ... رسولي آمد از روم، ... و پادشاه را با رسول بارنامه ميبايست كه كند به بزرجمهر، يعني كه مرا چنين وزيريست. و معزّي ميگويد (لباب الألباب ج ٢ ص ٧٦ و ديوان ص ٦٨٢):
|
بتي كه در سر او هست بارنامه حسن |
ز سوز عشق شدهست اين دلم مسخّر او |
|
|
نه بر مجاز است اين سوز عشق در دل من |
نه بر محالست آن بارنامه در سر او |
|
و سنائي در حديقه گويد (چاپ مدرّس رضوي ص ٤٩٤ س ٦ و ٢٠):
|
مرد صوفي تصلّفي نبود |
خود تصوف تكلفي نبود |
|
|
همه بي بارنامه و دلشاد |
همه كوتاه جامه و آزاد |
|
و همو در ديوان گويد (چاپ دوم مدرّس رضوي ١٥٣ و ١٥٤، كه بجاى بارمايه هم بارنامه چاپ شده):
|
علم از اين بارنامه مستغني است |
تو برو بر بروت خويش مخند |
|
|
چند از اين لاف و بارنامه تو |
در چنين منزلي كثيف و نژند؟ |
|
|
بارمايه گزين، كه بر گذرد |
||
|
اين همه بارنامه روزي چند |
و مختاري غزنوي گويد (ديوان، چاپ همائي ص ١٠٠):
|
و آن همه بار نامهاى دروغ |
از سر تيغ ما هبا شده گير |
|
و انوري گويد (ديوان چاپ مدرّس رضوي ج ١ ص ٣٣٩ و ٣٣٤ بترتيب):
|
در دست تو كارنامه جود |
با جاه تو بارنامه جم ... |
|
|
تأليف كرده از كف تو كارنامها كان |
||
|
مدروس كرده با دل تو بارنامهايم |
و در تذكرة الأولياء آمده است (چاپ نيكلسن ج ١ ص ١٤٧): چون گرسنه گردي دو گرده (نان) از جنسي از آن خويش بخواه و بارنامه توكّل بيك سو نه تا آن شهر و ولايت از شومي معاملت تو بزمين فرو نشود. و در مثنوي آمده است (دفتر اوّل ب ١١٠٤ و دفتر چهارم ب ١٨٨٦ و ١٨٨٧ از چاپ نيكلسن بترتيب):
|
زانكه بوش پادشاهان از هواست |
بارنامه انبيا از كبرياست |
|