ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٣٥ - مار پير و ملك غوكان
و معجزتر آيتي از خرد تو آن بود كه مدّت دراز در خانه دشمنان بماندي و بر زبان تو كلمهاي نرفت كه در آن عيبي گرفتندي و موجب نفرت و بدگماني گشتي. گفت: اقتداى من در همه ابواب بمحاسن اخلاق و مكارم عادات ملك بوده است، و بقدر دانش خود از معالي [١] خصال وى اقتباس كردهام؛ و مآثر [٢] ملكنانه را در همه ابواب امام و پيشوا و قبله و نمودار [٣] خويش ساخته، و حصول اغراض و نجح [٤] مرادها در متابعت رسوم ستوده و مشايعت آثار پسنديده آن دانسته، كه ملك را، بحمد اللّه و منّه، أصالت و إصابت تدبير با شكوه و شوكت و مهابت و شجاعت جمع است
|
أضاف إلى التّدبير فضل شجاعة |
و لا عزم إلّا للشّجاع المدبّر |
|
[٥] ملك گفت از خدمتگاران درگاه ترا چنان يافتم كه لطف گفتار تو بجمال كردار مقرون بود، و بنفاذ عزم و ثبات حزم مهمّي بدين بزرگي كفايت توانستي كردن تا [٦] ايزد تعالى بيمن نقيبت و مباركي غرّت تو ما را اين نصرت ارزاني داشت، كه در آن غصّه نه حلاوت طعام و شراب يافته ميشد و نه لذّت خواب و قرار. چه هر كه بدشمني غالب و خصمي قاهر مبتلا گشت تا از وى نرهد پاى از سر و كفش از دستار و روز از شب نشناسد. و حكما گويند «تا بيمار را صحّتي شامل پديد نيامد از خوردني مزه نيابد، و حمّال تا بار گران ننهاد نياسايد، و مردم هزار سال تا از دشمن مستولي ايمن نگردد گرمي سينه او نيارامد».
اكنون باز بايد گفت كه سيرت و سريرت ملك ايشان در بزم و رزم چگونه يافتي.
گفت: بناى كار او بر قاعده خويشتن بيني و بطر و فخر و كبر نه در موضع ديدم، و با اين همه عجز ظاهر و ضعف غالب، و از فضيلت راى راست محروم و از مزيّت انديشه
______________________________
[١]. (٤) معالي (جمع معلاة) اينجا بمنزله صفت از براى خصال بكار
رفته است، خصال بلند، همچنانكه در ١١/ ١٠.
[٢]. (٤) مآثر ٩/ ١٠ ح و ١٢٥/ ١ و ١٢٩/ ٨ ديده شود.
[٣]. (٥) نمودار ١٩/ ١١، ٢٦/ ١١ ح، ٤١/ ١٣ و ١٣١/ ١٢ ديده شود.
[٤]. (٥) نجح بر آمدن (حاجتها) و حاصل شدن و ميسّر شدن (كام و مراد)؛ روا گشتن.
[٥]. (٨) أضاف إلى ... فراهم آورد (و علاوه كرد) بر رأى و تدبير افزوني دليرى را، و نيست عزم مگر مر دلير تدبير كننده را.
[٦]. (٩) و (١٠) از خدمتگاران ... كردن تا اين جمله از اساس ساقط شده است.