ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٣٦ - مار پير و ملك غوكان
بصواب بي نصيب. و تمامي اتباع از اين جنس [١]، مگر آنكه بكشتن من اشارت ميكرد.
ملك پرسيد كه: كدام خصلت او در چشم تو بهتر آمد و دلايل عقل او بدان روشنتر گشت؟
گفت: اوّل راى كشتن من؛ و ديگر آنكه هيچ نصيحت از مخدوم نپوشانيدي، اگر چه دانستي كه موافق نخواهد بود و بسخط و كراهيت خواهد كشيد، و در آن آداب فرمان برداري نگاه داشتي و عنفي و تهتّكي جايز نشمردي. و سخن نرم و حديث برسم ميگفتي، و جانب تعظيم مخدوم را هر چه بسزاتر رعايت كردي. و اگر در افعال وى خطائي ديدي تنبيه در عبارتي باز راندي كه در خشم بر وى گشاده نگشتي، زيرا كه سراسر بر بيان امثال و تعريضات شيرين مشتمل بودي، و معايب ديگران در اثناى حكايت مقرّر ميگردانيدي و خود سهوهاى خويشتن در ضمن آن ميشناختي و بهانهاي نيافتي كه او را بدان مؤاخذت [٢] نمودي.
روزي شنودم كه ملك را ميگفت كه: جهان داري را منزلت شريف و درجت عالي است.
و بدان محلّ بكوشش و آرزو نتوان رسيد و جز به اتّفاقات نيك و مساعدت سعادت بدست نيايد. و چون ميسّر شد آن را عزيز بايد داشت و در ضبط و حفظ آن جدّ و مبالغت [٣] بايد نمود. و حالي بصواب آن لايقتر كه در كارها غفلت كم رود و مهمّات را خوار شمرده نيايد، كه بقاى ملك و استقامت دولت بي حزم كامل و عدل شامل و راى راست و شمشير تيز ممكن نباشد. لكن بسخن او التفاتي نرفت و مناصحت او مقبول نبود تا زير و زبر شد همه كار از چپ وز راست نه از عقل و كياست او ايشان را فايدهاي حاصل آمد و نه او بخرد و حصافت خويش از اين بلا فرج يافت. راست گفتهاند «و لا أمر للمعصي إلّا مضيّعا» [٤] و امير المؤمنين علي كرّم اللّه وجهه ميگويد «لا رأى لمن لا يطاع» [٥]
______________________________
[١]. (١) از اين جنس در اساس: از هر جنس (شايد هم «از همين جنس»
بوده)؛ نسخ ديگر: از جنس او؛ يا:
از جنس وى. اصلاح مطابق ٢.
[٢]. (٩) مؤاخذت در نسخه اساس ساقط شده است.
[٣]. (١٢) جدّ و مبالغت در اساس: جدّ مبالغت.
[٤]. (١٩) و لا أمر ... نيست فرمان و كار آن كس كه وى را عصيان كنند مگر ضايع.
[٥]. (٢٠) لا رأى ... راى نيست آن كس را كه فرمان او نبرند.