ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٣٧ - مار پير و ملك غوكان
اينست داستان حذر از مكامن غدر و مكايد راى دشمن، اگر چه در تضرّع و تذلّل [١] مبالغت نمايد، كه زاغي تنها [٢]، با عجز و ضعف خويش، خصمان قوي و دشمنان انبوه را بر اين جمله بتوانست ماليد، بسبب ركّت راى و قلّت فهم ايشان بود، و إلّا هرگز بدان مراد نرسيدي و آن ظفر در خواب نديدي. و خردمند بايد كه در اين معاني بچشم عبرت نگرد و اين اشارات بسمع خرد شنود و حقيقت شناسد كه بر دشمن اعتماد نبايد كرد، و خصم را خوار
|
نشايد داشت اگر چه حالي ضعيف نمايد |
كاندر سر روزگار بس بازيهاست |
|
[٣]
|
قدّر لرجلك قبل الخطو موضعها |
فمن علا زلقا من غرّة زلجا |
|
[٤] و دوستان گزيده و معينان شايسته را بدست آوردن نافعتر ذخيرتي و مربحتر [٥] تجارتي بايد پنداشت. و اگر كسي را هر دو طرف ممهّد [٦] شود، كه هم دوستان را عزيز و شاكر تواند داشت و هم از دشمنان غدّار و مخالفان مكّار دامن در تواند چيد، بكمال مراد و نهايت آرزو برسد و سعادت دو جهاني بيابد و اللّه وليّ التّوفيق لما يرضيه
______________________________
[١]. (١) تذلّل فروتني كردن و خواري نمودن نسبت به كسي.
[٢]. (٢) زاغي تنها در اساس: زاغى بمدتها.
[٣]. (٧) روزگار بس بازيهاست مطابق با اصل. در اساس: روزگار بازيهاست؛ در نق، چلبي، ١، نافذ، مج و (اصلاح): روزگار بيداديهاست؛ و (اصلاح ديگر): پس پرده فلك بازيهاست. و و ٣ و بايسنغري مصراع را ندارند. پيش از قدم نهادن
[٤]. (٨) قدّر لرجلك ... بسنج و بشناس از براى پاى خويش جاى آن را، چه هر كس بر بالائي لغزان بر آيد بناگاه پايش بلغزد (و فرو افتد). در بعضي نسخ و شروح: «أبصر لرجلك» و «عن غرّة».
[٥]. (٩) مربح از إرباح (از ربح): سودمند گردانيدن، سود دادن.
[٦]. (١٠) ممهّد ١٨٢/ ١١ ح ديده شود.