احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ١١٥ - ٥ - سير الطالبين
|
دوشم بگوش هوش درآمد صداى عشق |
كاى بيخبر ز لذت درد و بلاى عشق |
|
|
تا نيفشانى درين ره دامن جان از جهان |
از جهان جان نيابى فيض اندر سر جان |
|
|
نقد حيات خواهى جان كن فداى جانان |
كين است در ره عشق آئين مهربانان |
|
|
سالها بايد كه تا يك بنده صاحب جمال |
مادر دهرش برون آرد چو در ازدرج كن |
|
|
اى بدنيا بىسروپا آمده |
باد در كف خاك پيما آمده[١] |
|
اينك براى آگاهى بيشتر از چگونگى محتويات و سبك نگارش كتاب، نكاتى چند ازين رساله را در ذيل نقل ميكنيم:
«... كامل و غافل چون سگ را بينند، دامن در چينند ولى عارف را نيت تحقير نفس بود و جاهل را توقير ... سرمايه راه دين شريعت است و تجارب دانى طريقت و حصول رنج حقيقت چنانكه سود حقيقت بر تجارت طريقت صورت نبندد و تجارت طريقت بىسرمايه شريعت بحصول نپيوندد ...
طالب آنست كه جيفه دنيا پيش كافران اندازد و نعيم عقبى را نزل مؤمنان سازد ... چنانكه حضرت صمديت عزشأنه صاحب شرع را منصب سرورى و توقيع راهبرى داد كه لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ[٢] اين قوم را هم به منصب رهبرى مخصوص گردانيد كه «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ»[٣] و مدعيان تيره روزگار اين طائفه را نشناسند بلكه از نصيحت و ارشاد ايشان هراسانند ...
[١] - اشعار از غزليات خود على همدانى است مگر دو بيت آخر كه به ترتيب از سنائى غزنوى و عطار نيشابورى ميباشد.
[٢] - آيه ٥٢، سورة الشورى.
[٣] - آيه ١٨١، سورة الاعراف.