ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٣٦ - ٣ - باب بازجست كار دمنه
بندهام آخر مرا از عدل عالم آراى او نصيبي بايد، كه محروم گردانيدن من از آن جايز نباشد، و در حيات و پس از وفات اميد من از آن منقطع نگردد
|
يا أعدل النّاس إلّا في معاملتي |
فيك الخصام و أنت الخصم و الحكم |
|
[١] يكي از حاضران گفت: آنچه دمنه ميگويد از وجه تعظيم ملك نيست، امّا ميخواهد كه بدين كلمات بلا از خود دفع كند. دمنه گفت: كيست بنصيحت [٢] من از نفس من سزاوارتر؟ و هر كه خود را در مقام حاجت فرو گذارد و در صيانت ذات خويش اهتمام ننمايد ديگران را در وى اميدي نماند. و سخن تو دليل است بر قصور فهم و وفور جهل تو. و تا گمان نبري كه اين تمويهات [٣] بر راى ملك پوشيده ماند! كه چون تأملي فرمايد و تمييز ملكانه بر تزوير تو گمارد فضيحت تو پيدا آيد و نصيحت از معاندت جدا شود، كه راى او كارهاى عمري بشبي پردازد و لشكرهاى گران باشارتي مقهور كند
|
إذا بات في أمر يفكّر وحده |
غدا و هو من آرائه في كتائب |
|
[٤]
|
ز رايش ار نظري يابد آفتاب بصدق |
كه خواند يارد صبح نخست را كاذب؟ |
|
مادر شير گفت: از سوابق مكر و غدر تو چندان عجب نميدارم كه از اين مواعظ در اين حال و بيان امثال در هر باب. دمنه گفت: اين جاى موعظتست اگر در محلّ قبول نشيند، و هنگام مثل است اگر بسمع خرد استماع افتد. مادر شير گفت: اى غدّار، هنوز اميد ميداري كه بشعوذه [٥] و مكر خلاص يابي؟ دمنه گفت: اگر كسي نيكوئي را ببدي و خير را بشرّ مقابله روا دارد من باري وعده را بإنجاز [٦] و عهد را بوفا رسانيدم. ملك داند كه هيچ خاين را پيش او دليري سخن گفتن نباشد، و اگر در حقّ من اين روا دارد مضرّت آن هم بجانب او
______________________________
[١]. (٣) يا أعدل ... اى دادگرترين مردمان جز در معامله من، هست در
باره تو دعوي من هم توئي خصم و هم توئي داور.
[٢]. (٥) بنصيحت من از نفس من نسخه اساس: بنصيحت از نفس من.
[٣]. (٨) تمويهات رجوع شود به ص ٧٩ ح بر س ٩، و نيز به ص ١٠١ ح بر س ١٤.
[٤]. (١١) إذا بات ... چون شب را بگذراند (كه) در كاري انديشه كند تنها، بامدادان از رايهاى (صائب) خويش در گروههاى لشكر باشد. در نسخه اساس بجاى «من آرائه»: من ايراده.
[٥]. (١٦) شعوذه ص ٩٧ ح بر س ١٥ ديده شود، نيز ١١٧/ ٨.
[٦]. (١٧) إنجاز (از ن ج ز) روا كردن وعده و وفا كردن بوعده.