ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٣٣ - ٣ - باب بازجست كار دمنه
بگردانيده و دست از لذّات و شهوات آن بداشته و تنهائي را بر مخالطت مردمان و عبادت خالق را بر خدمت مخلوق برگزيده، كه در حضرت عزّت سهو و غفلت جايز نيست، و جزاى نيكي بدي و پاداش عبادت عقوبت صورت نبندد. و در احكام آفريدگار از قضيّت معدلت گذر نباشد
|
آنجا غلطي نيست گر اينجا غلطي است |
و كارهاى خلايق بخلاف آن بر انواع مختلف و فنون متفاوت رود، اتّفاق در آن معتبر نه استحقاق، گاه مجرمان را ثواب كردار مخلصان ارزاني ميدارند و گاه ناصحان را بعذاب زلّت جانيان مؤاخذت مينمايند و هوا بر احوال ايشان غالب و خطا در افعال ايشان ظاهر و نيك و بد و خير و شرّ نزديك ايشان يكسان
|
[و شرّ ما قنصته راحتي قنص |
شهب البزاة سواء فيه و الرّخم] |
|
[١] و پادشاه موفّق آنست كه كارهاى او بإيثار [٢] صواب نزديك باشد و از طريق مضايقت دور؛ نه كسي را بحاجت تربيت كند و نه از بيم عقوبت روا دارد. و پسنديدهتر اخلاق ملوك رغبت نمودن است در محاسن [٣] صواب و عزيز گردانيدن خدمتگاران مرضيّ اثر. و ملك ميداند و حاضران هم گواهي دريغ ندارند كه ميان من و گاو هيچ چيز از اسباب منازعت و دواعي مجاذبت و عداوت قديم و عصبيّت [٤] موروث كه آن را غايلتي [٥] صورت شود نبود. و او را مجال قصد و عنايت و دست بد كرداري و شفقت هم نميشناختم كه از آن حسد و حقدي تولّد كردي. لكن ملك را نصيحتي كردم و آنچه بر خود واجب شناختم بجاى آورد [٦]؛ و مصداق سخن و برهان دعوي بديد و بر مقتضاى راى خويش كاري كرد. و بسيار كس
______________________________
[١]. (١٠) و شرّ ما ... و بدترين چيزي كه كف من آن را شكار كرد
صيدي است كه در آن بازان سپيد با مرغان استخوان رند (استخوان خوار) مساوي باشند.
اين بيت در نسخه اساس و برخي ديگر از نسخ نيامده است.
[٢]. (١١) ايثار ترجيح دادن و انتخاب كردن. ص ٤٠ ح برس ١٦ و ص ٨٠ ح بر س ٦ ديده شود.
[٣]. (١٣) محاسن جمع حسن بمعني خوبي و نيكوئي است بر خلاف قياس. ضدّ آن مساوي و مقابح است.
[٤]. (١٥) عصبيّت دشمني و خصومت؛ از اين معني است تعصّب كه خصومت كردن با ديگران باشد بخاطر كسي يا عقيدهاي.
[٥]. (١٥) غايلت (از مادّه غ ى ل) بدي و بلا و سختي؛ كار و بلاى هلاك كننده (صراح و مقدّمة)؛ نيز ص ٦٦ ح بر س ٧ و ص ١١٠ ح بر س ٣ ديده شود.
[٦]. (١٧) بجاى آورد معطوفست به كردم، يعني بجاى آوردم.