ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٦٥ - بوزنهاى كه درودگرى پيش گرفت
|
چو مرد بر هنر خويش ايمني دارد |
شود پذيره دشمن بجستن پيكار |
|
كليله گفت كه: پادشاه بر إطلاق اهل فضل و مروّت را بكمال كرامات مخصوص نگرداند، لكن إقبال [١] بر نزديكان خود فرمايد كه در خدمت او منازل موروث دارند و بوسايل مقبول متحرّم [٢] باشند، چون شاخ رز كه بر درخت نيكوتر و بارورتر نرود و بدانچه نزديكتر باشد در آويزد.
دمنه گفت: اصحاب سلطان و اسلاف ايشان هميشه اين مراتب منظور نداشتهاند، بل كه بتدريج و ترتيب و جدّ و جهد آن درجات يافتهاند، و من همان ميجويم و از آن جهت ميكوشم
|
و لست أبالي بعد إدراكي العلى |
أ كان تراثا ما تناولت أم كسبا |
|
[٣]
|
نسبت از خويشتن كنم چو گهر |
نه چو خاكسترم كز آتش زاد |
|
و هر كه درگاه ملوك را ملازم گردد و، از تحمّل رنجهاى صعب و تجرّع شربتهاى بدگوار تجنّب ننمايد و، تيزي آتش خشم بصفاى آب حلم بنشاند [٤] و، شيطان هوا را به افسون خرد در شيشه كند و، حرص فريبنده را بر عقل رهنماى استيلا ندهد و، بناى كارها بر كوتاه دستي و راى راست نهد و، حوادث را به رفق و مدارا تلقّي نمايد مراد هر آينه در لباس هر چه نيكوتر او را استقبال كند.
كليله گفت: انگار كه به ملك نزديك شدي بچه وسيلت منظور گردي و بكدام دالّت [٥] بمنزلتي رسي؟
______________________________
[١]. (٣) إقبال «روى آوردن باشد، نه بمعني جارحه، چه بمعني تيمار
داشتن و نيكوئي كردن و نگاه داشتن و بآنچه نيكو باشد راه نمودن و از آنچه زشت باشد
نگاه داشتن» (شرح تعرّف). نيز ص ٥٠ س ١٠ ديده شود.
[٢]. (٤) متحرّم از تحرّم: حرمت جستن بصحبت كسي (صراح)- حرمت بدست آوردگان.
[٣]. (٩) و لست ... پس از دريافتن بزرگواري و بلند مرتبگي باكي ندارم از اينكه آيا آنچه بدست آوردم از ميراث بود يا از كسب.
[٤]. (١٢) بنشاند در نسخه اساس: بستاند؛ يازده نسخه ديگر همه: بنشاند. مع هذا احتمال اينكه «تيزي را ستدن» بكار رفته باشد هست، چنانكه «تيزي را شكستن» هست.
[٥]. (١٦) دالّت توانائي و گستاخي؛ جرأت و نازش؛ آنچه وسيله دليري كسي باشد پيش ديگري.