ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٤١ - مردى كه مىخواست تازى گويد
براى آخرت كند مرادهاى دنيا بيابد و حيات أبد او را بدست آيد، و آنكه سعي او بمصالح دنيا مصروف باشد زندگاني برو وبال گردد، و از ثواب آخرت بماند. و كوشش اهل عالم در ادراك سه مراد ستودهست: ساختن توشه آخرت، و تمهيد اسباب معيشت، و راست داشتن ميان خود و مردمان بكم آزاري و ترك اذيّت.
و پسنديدهتر اخلاق مردان تقوى است و كسب مال از وجه حلال؛ هر چند در هيچ حال از رحمت آفريدگار عزّ اسمه و مساعدت روزگار نوميد نشايد بود امّا بر آن اعتماد كلّي كردن و كوشش فرو گذاشتن از خرد و راى راست دور افتد، كه أمداد خيرات و اقسام سعادات بدو [١] نزديكتر كه در كارها ثابت قدم باشد و در مكاسب جدّ و جهد لازم شمرد. و اگر چنانكه باژگونگي روزگار است كاهلي بدرجتي رسد يا غافلي رتبتي يابد بدان التفات ننمايد، و اقتداى خويش بدو درست نشناسد، چه نيك بخت و دولت يار او تواند بود كه تقيّل [٢] بمقبلان و خردمندان واجب بيند تا بهيچ وقت از مقام توكّل دور نماند، و از فضيلت مجاهدت بي بهره نگردد.
و نيكوتر آنكه سيرتهاى گذشتگان [٣] را إمام ساخته شود و تجارب متقدّمان را نمودار عادات خويش گردانيده آيد، كه اگر در هر باب ممارست خويش را معتبر دارد عمر در محنت گذارد. و با آنچه [٤] گويند «در هر زياني زيركيي است» لكن از وجه قياس آن موافقتر كه زيان ديگران ديده باشد و سود از تجارب ايشان برداشته شود، چه اگر از اين طريق عدول افتد هر روز مكروهي بايد ديد، و چون در تجارب اتقاني [٥] حاصل آمد هنگام رحلت باشد.
و هر جانور كه در اين كارها اهمال نمايد از استقامت معيشت محروم ماند: ضايع گردانيدن فرصت و، كاهلي در موسم حاجت و، تصديق اخبار كه محتمل صدق و كذب باشد و
______________________________
[١]. (٨) بدو يعني بآن كسي.
[٢]. (١١) تقيّل به پيروي و مشابهت كسي عملي كردن، پى روي كسي كردن.
[٣]. (١٣) گذشتگان را ... متقدّمان را ... آوردن «را» پس از لفظي كه در جمله مبتني بر فعل مجهول مقام نايب فاعل دارد و در حقيقت مفعول آن فعل است، در كتب قدما و مخصوصا در اين كتاب امثله فراوان دارد: فرضيّت طاعت ملوك را ... هم شناخته شود (٦/ ١ و ٢)؛ جانب ايجاز و اختصار را برعايت رسانيده آيد (٦/ ١٠ و ١١)؛ حقوق او را ... برعايت رسانيده شد (١٨/ ٤ و ٥)؛ ص ٣٥ ح برس ٩ و ١٠ نيز ديده شود.
[٤]. (١٥) با آنچه بجاى و بمعني «با آنكه».
[٥]. (١٧) إتقان استحكام و استواري؛ محكم كردن و استوار كردن.