ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٤٠٢ - ١٤ - باب زرگر و سياح
همانا كه بشربت دوم حاجت نيفتد؛ لكن طبيب حاذق آنست كه از حال ناتوان و مدّت بيماري و كيفيّت علّت استكشافي كند و نبض بنگرد و دليل [١] بخواهد، و پس از وقوف بر كليّات و جزويّات مرض در معالجت شرع [٢] پيوندد، و در آن ترتيب نگاه دارد و از تفاوت هر روز بر حسب تراجع و تزايد ناتواني غافل نباشد، تا يمن نفس او ظاهر گردد و شفا و صحّت روى نمايد.
و در جمله بر پادشاه تعرّف حال خدمتگاران و شناخت اندازه كفايت هر يك فرض است، تا بر بديهه بر كسي اعتماد فرموده نشود، كه موجب حسرت و ندامت گردد. و از نظاير اين تشبيب [٣] حكايت آن مرد زرگر است. راى گفت: چگونه است آن؟ گفت:
آوردهاند كه جماعتي از صيّادان در بياباني از براى دد چاهي فرو بردند، ببري و بوزنهاي [٤] و ماري در آن افتادند، و بر أثر ايشان زرگري هم بدان دام مضبوط گشت؛ و ايشان از رنج خود بإيذاى [٥] او نرسيدند. و روزها بر آن قرار بماندند تا يك روز سيّاحي بريشان گذشت و آن حال مشاهدت كرد و با خود گفت: اين مرد را از اين محنت خلاصي طلبم و ثواب آن ذخيره آخرت گردانم. رشته فرو گذاشت، بوزنه در آن آويخت؛ بار ديگر ما مسابقت كرد؛ بار سوم ببر. چون هر سه بهامو رسيدند او را گفتند [٦]: ترا بر هر يك از ما نعمتي تمام متوجّه شد.
در اين وقت مجازات ميسّر نميگردد- بوزنه گفت: وطن من در كوهست پيوسته شهر بوراخور [٧]؛ و ببر گفت: در آن حوالي بيشهاي است، من آنجا باشم؛ و مار گفت: من
______________________________
[١]. (٢) دليل اينجا بمعني اصطلاحي اهل طبّ بكار رفته است، يعني
«بول رنجور كه طبيب مرض بيماري از آن معلوم ميكند» (غياث اللّغات)، و در عربي
تفسيره گويند، و چون در قاروره (شيشهاي كوچك) ميآوردهاند لفظ قاروره نيز براى
همين معني اصطلاح شد (چهار مقاله عروضي چاپ معين، ص ١٠٧ و ١٢١ متن، و حواشي آن).
[٢]. (٣) شرع شروع؛ نيز ٣٥٤/ ١٢ ح و ٣٦٤/ ١٤ ح و ٣٨٤/ ٢ ح ديده شود.
[٣]. (٨) تشبيب مقدّمه؛ رجوع شود به ٢٥/ ١٥، ٢٧/ ١٤، ٢٠٤/ ٢، ٣٠٨/ ١٢ ح و ٤٠٥/ ١.
[٤]. (٩) ببري و بوزنهاي در اساس: ببر و بورنه.
[٥]. (١١) إيذا رجوع شود به ٣٤٠/ ٢ ح و ٤٠٧/ ٢.
[٦]. (١٤) گفتند توجّه شود كه نيمي از گفتار جمع را حكايت ميكند، سپس قول مخصوص هر يك را، آنگاه تتمّه سخن هر سه را. بدين جهت گمان رفت كه در انتهاى اين عبارت «بخواهيم» نسخههاى ديگر بهتر است از «بخواهم» اساس.
[٧]. (١٦) بوراخور اسم شهر در اساس نيست؛ بدون آن عبارت ناقص مينمود، بدين سبب به شكلي كه با كتابت و ضبط اغلب نسخ فارسي و عربي نزديكتر است افزوده شد.