ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٧٨ - جفتى كبوتر كه دانه ذخيره كردند
بدين روزگار گذاريم [١]. ماده هم برين اتّفاق كرد و بپراگندند. و دانه آنگاه كه بنهاده بودند نم داشت، آوند [٢] پر شد. چون تابستان آمد و گرمي در آن اثر كرد دانه خشك شد و آوند تهي نمود؛ و نر غايب بود، چون باز رسيد و دانه اندكتر ديد گفت: اين در وجه نفقه زمستاني بود، چرا خوردي؟ ماده هر چند گفت «نخوردهام» سود نداشت. ميزدش تا سپري شد [٣].
در فصل زمستان كه بارانها متواتر شد دانه نم كشيد و بقرار اصل باز رفت. نر وقوف يافت كه موجب نقصان چيست، جزع [٤] و زاري بر دست گرفت و ميناليد و ميگفت:
دشوارتر آنكه پشيماني سود نخواهد داشت.
و حكيم و عاقل بايد كه در نكايت [٥] تعجيل روا نبيند تا همچون كبوتر بسوز هجر مبتلا نگردد. و فايده حذق و كياست آنست كه عواقب كارها ديده آيد و در مصالح حال و مآل [٦] غفلت برزيده [٧] نشود، چه اگر كسي همه ادوات بزرگي فراهم آرد چون استعمال بوقت و
______________________________
بهار عجم اين دو بيت از امير خسرو آورده شده است، يكي در وصف حوضي
و ديگري در باب كشتارهاى مغولان:
|
بس كه زمين رفت بهمراهيش |
گاو زمين شده علف ماهيش |
|
|
و آنچه دگر بود ز بر ناو پير |
يا علف تيغ شده يا اسير |
|
[١]. (١) روزگار گذاريم يعني بگذاريم؛ گذاشتن بمعني گذراندن در ٣٥٣/ ١ ح و ٣٦٦/ ١١ ح نيز ديده شود؛ همچنين روزگار بردن در ٩٦/ ٣ ح و روزگار گذاشتن در ٣٠٠/ ١٣.
[٢]. (٢) آوند هر ظرفي كه در آن چيزي بتوان نهاد؛ در اينجا در متن عربي آشيانه گفته شده است.
[٣]. (٥) سپري شد سپري از سپردن است، و سپري شدن بمعني طىّ شدن و تمام شدن و پايان يافتن و در گذشتن، در مورد عمر و سخن و كتاب و چيزهاى ديگري كه انجام مييابد و منقضي ميگردد، بكار ميرود. سپري شدن و سپري گشتن صورت فعل لازم آن و سپري كردن و سپري گردانيدن صورت متعدّي آنست؛ ٣٥٣/ ٦ تا ٧ نيز ديده شود.
[٤]. (٧) جزع نا شكيبا شدن، نا شكيبائي كردن، ضدّ صبر كردن (زوزني و بيهقي و زمخشري و قرشي)؛ بيتابي.
[٥]. (٩) نكايت اثري تمام كردن در معاديان بكشتن يا به جراحت كردن يا به هزيمت كردن (زوزني و بيهقي)، زيان رسانيدن و زيان كردن در دشمن (زمخشري)، جراحت كردن و بدست كاليدن و كشتن دشمن را (قرشي).
[٦]. (١١) مآل (اسم مكان از أول، آل) محلّ باز گشت، باز آمدن گاه، مرجع، نتيجه و عاقبت كاري.
[٧]. (١١) برزيده ورزيده. در اين كتاب گاهي اين لفظ به واو نوشته شده است و گاهي به بى، مثل ٢٣٨/ ٤ و ٣٤٠/ ١٠ و ٣٨٦/ ٥.