ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٦٥ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
پيوستهاند بدان دالّت هرگز سزاوار امانت نگردند و شايان تدبير و مشورت نشوند، كه بد گوهر لئيم بهيچ پيرايه جمال نگيرد و علم و مال او را بزينت وفا و كرم آراسته نگرداند.
اگر در ترشيح [١] او سعى رود همچنان باشد كه سگ را طوق مرصّع فرمايند و خسته [٢] خرما را در زر گيرند. قال النّبيّ صلّى اللّه عليه و سلّم: واضع العلم في غير أهله كمعلّق الجوهر و اللّؤلؤ على الخنازير [٣]
|
هر عصائي نه اژدها باشد |
هر گياهي نه كيميا باشد |
|
و غرض اين مخاذيل [٤] در اين تعبير آنست كه فرصت ايشان فايت نگردد، و بدين اشارت در دهائي را كه از سياست ملكانه در دل ايشان متمكّن است شفا طلبند، و اوّل پسر را كه نظير نفس و عوض ذات ملك است- و مباد كه از وى بعوض قانع بايد گشت- هلاك كنند، وانگاه پسري با چندان نجابت و رشد و خرد و كياست
|
إن تلقه حدثا في السّنّ مقتبلا |
فإنّه نصف في الرّأى مكتهل |
|
[٥] و پس بندگان [٦] مشفق را كه بقاى ملك بكفايت ايشان باز بسته است باطل گردانند، و ديگر اسباب جهان داري از پيل و اشتر و سلاح بربايند؛ و من بنده خود محلّي ندارم و امثال من در خدمت بسيارند. و چون ملك تنها ماند و استيلاى ايشان بر ملك و اهل مملكت مقرّر شد كامي هر چه تمامتر برانند. تحرّز ايشان تا اين غايت از روى عجز و اضطرار بودهست، و چون اسباب امكان و مقدرت ملك هر چه ممهّدتر ميديدهاند و يك دلي و مظاهرت [٧] بندگان او هر چه ظاهرتر مشاهده ميكرده زهره اقدام نداشتهاند
______________________________
[١]. (٣) ترشيح مرشّح در ٢٩/ ٩ ح و ترشّح در ٤٤/ ٥ ح و ترشيح در
١٥٥/ ١٢ ح و غيره ديده شود.
[٢]. (٣) خسته شكل و تلفّظ ديگري است از هسته، أسته و خستو نيز بدين معني بكار رفته. و اصل معني همه اين اشكال استخوان بوده است، و در ميوهها حكم استخوان را دارد در جانوران.
[٣]. (٤) تا (٥) واضع العلم في ... نهنده دانش در نا اهلش مانند آويزنده گوهر و مرواريد است بر خوگان.
[٤]. (٧) مخاذيل (جمع مخذول) ٢٠٧/ ١٢ ح ديده شود. در نفرين و دشنام بمعني ملعون بكار ميبرند.
[٥]. (١١)
|
إن تلقه حدثا ... |
اگر بيني او را برنا و نو رسيده در سال پس (بدان كه) براستي او ميانه سال است در راى و دو موى است (بزرگ سال و كامل است).
[٦]. (١٢) بندگان اساس و نق: بزركان.
[٧]. (١٧) مظاهرت (مفاعله از ظهر) همپشتي؛ ٢/ ٦ و ٨٤/ ٢ ح ديده شود.