ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٦٣ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
ايران دخت پيش ملك رفت و شرط خدمت بجاى آورد و گفت: موجب فكرت چيست؟ و آنچه از براهمه ملعون شنودهاي بندگان را اعلام فرماى تا موافقت نمايند، كه يكي از شرايط بندگي آنست كه در همه معاني مشاركت طلبيده شود، و ميان غم و شادي و محبوب و مكروه فرق كرده نيايد. ملك فرمود كه: نشايد پرسيد از چيزي كه اگر بيان كنند رنجور گردي. لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ. [١] ايران دخت گفت: مباد كه شاه را باضطرار غمناك بايد بود؛ و اگر، و العياذ باللّه، غمي حادث گردد عزيمت مردان در ملازمت سيرت ثبات و محافظت سنّت صبر تقديم فرمايد، چه راى روشن او را مقرّر است كه جزع رنج را زيادت كند، كه المصيبة للصّابر واحدة و للجازع اثنان [٢]. و نيز از اسباب امكان و مقدرت چيزي قاصر نيست كه بدان تأويل غمگين شايد بود: هر آفت كه افتد و هر مشغولي كه تازه شود دفع آن ساخته است و مهيّا
|
هم گنج داري هم خدم بيرون جه از كتم [٣] عدم |
بر فرق فرقد [٤] نه قدم بر بام عالم زن علم |
|
|
انجم فرو روب از فلك عصمت فرو شوى از ملك |
بر زن سما را بر سمك انداز در كتم عدم |
|
و پادشاه موفّق آنست كه چون مهمّي حادث گردد وجه تدارك آن بر كمال خرد و حصافت او پوشيده نگردد و طريق تلافي آن پيش رائد فكرت او مشتبه نماند، و المرء يعجز لا المحالة [٥].
و تفصّي [٦] از چنين حوادث [و] دفع آن جز بعقل و ثبات و خرد و وقار ممكن نشود.
______________________________
[١]. (٥) لا تَسْئَلُوا عَنْ ... سوره مائده (٥) آيه ١٠١: مپرسيد از چيزهائي كه اگر پديد كنند بر
شما بد افتد شما را.
[٢]. (٨) تا (٩) المصيبة للصّابر ... بلاى رسنده شكيبا را يكي باشد و ناشكيبا را دو باشد.
[٣]. (١١) و (١٤) كتم پوشيدن بمعني پنهان و مستور كردن، مثل راز؛ در كتم عدم بودن يعني در نابودي نهان بودن.
[٤]. (١٢) فرقد يكي از فرقدين، و آن دو ستاره است پهلوى يكديگر و نزديك به قطب شمالي.
[٥]. (١٦) و المرء يعجز ... مرد عاجز ميشود، ولي چاره نه؛ محالة بهمان معني است كه حيله؛ راه چاره هميشه باز است و بنوعي از انواع بمقصود ميتوان رسيد، مرد است كه ناتوان ميگردد و ترك چاره ميكند.
[٦]. (١٧) تفصّي (از ف ص ى) از تنگي و دشخواري بيرون آمدن، از چيزي و كسي رستن و رهائي يافتن (از بيهقي و زمخشري)- در اساس و چلبي و ٣ و و ٣: بعضي؛ نق: يعني، ١ و و و نافذ و مج و بايسنغري: تفصّي.