ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٦٠ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
|
هايل هيوني [١] تيز رو |
اندك خور بسيار دو |
|
|
از آهوان برده گرو |
در پويه و در تاختن |
|
|
هامون گذار كوه وش |
دل بر تحمّل كرده خوش |
|
|
تا روز هر شب بار كش |
هر روز تا شب خار كن |
|
______________________________
|
متواتر شدهست نامه فتح |
گشته ره پر مرتّب و جمّاز |
|
(ديوان فرّخي چاپ دبير سياقي ص ٢٠٢)؛
|
فروغ برقها گوئي ز ابر تيره تاري |
كه بگشادند اكحلهاى جمّازان بنشترها |
|
(ديوان منوچهري چاپ دوّم دبير سياقي ص ٣)؛
|
پس آنگه سي جمازه ساخت راهي |
بريشان گونه گونه ساز شاهي |
|
(ويس و رامين چاپ مينوي گ ٣٤ ب ١٨)؛
|
بكوهسار و بياباني اندر آورديم |
جمازگان بيابان نورد كه كوهان |
|
(ديوان انوري چاپ مدرّس رضوي ج ١ ص ٣٥٥)، جمّازه از جمز گرفته شده كه نوع مخصوصي از دويدن شتران است كه هم بسيار سريع است و هم به شتر سوار زحمت نميدهد؛ جاحظ در كتاب الحيوان (چاپ عبد السّلام محمّد هارون ج ١ ص ٨٣ و ما بعد) در باب آن بحث كرده است.
تگ رجوع شود به ٣٤٥/ ٩ ح. نپسايد براى پساويدن و پسودن رجوع شود به ٢١٠/ ٩ ح و ٢٥٥/ ١ ح.
[١]. (١) هيون بمعني شتر دو كوهانه بزرگ و تيز رفتار گفتهاند، مثل جمّازه بختي، و از استعمال فردوسي بر ميآيد كه بجهت ارسال پيگ و نامه و خبر بكار ميرفته است. در شاهنامه (چاپ بروخيم ص ٧٩ و ٢٢٥ ج ١) آمده است:
|
بگفت آنچه اندر دل انديشه بود |
هيوني بر آن سو بر افگند زود |
|
|
هيوني فرستاد و بگذارد پاى |
بيامد بنزديك توران خداى |
|
|
هيوني تگاور بر انگيختند |
به فرمانبران بر درم ريختند |
|
ولي در بوستان سعدي بعنوان مركوب مسافر ياد شده است (چاپ فروغي ٢١١):
|
ترا كوه پيكر هيون ميبرد |
پياده چه داني كه خون ميخورد |
|
در شعر منوچهري نيز بهمين صفت نام برده شده است (ديوان چاپ دوم دبير سياقي ص ١١٩):
|
نشستم بر آن بيسراك سماعي |
فرو هشته دو لب چو لفچ زباني |
|
|
يكي جعد موئي، هيوني سبك رو |
تو گوئي يكي محملي مولتاني |
|
|
تگاور، يكي خاره درّي تو گفتي |
چو يوز از زمين بر جهد كش جهاني |
|
نلد كه در تحقيقات مربوط بفارسي (بخش ٢ ص ٤٣) هيون را مشتقّ از يك كلمه يوناني، و بمعني شتر سواري گفته، و هيوني به ياء نسبت را شتر سوار و پيگ ترجمه كرده است.