ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٩٠ - زال و دختر او مهستى(منظوم)
|
كه: اى مكلموت [١] من نه مهستيم |
من يكي پير زال محنتيم |
|
|
گر ترا مهستي همي بايد |
رو مرو را ببر، مرا شايد [٢] |
|
|
بي بلا نازنين شمرد او را |
چون بلا ديد در سپرد او را |
|
|
تا بداني كه وقت پيچاپيچ |
هيچ كس مر ترا نباشد هيچ |
|
و من امروز از همه علايق منقطع شدهام و از همه خلايق مفرد گشته، و از خدمت تو چندان توشه غم برداشتهام كه راحله [٣] من بدان گران بار شده است، و كدام جانور طاقت تحمّل آن دارد؟ در جمله، جگر گوشه و ميوه دل و روشنائي ديده و راحت جان در صحبت تو بباختم
|
دشمن خنديد بر من و دوست گريست |
كو بي [٤] دل و جان و ديده چون خواهد زيست |
|
|
و إنّما أولادنا بيننا |
أكبادنا تمشي على الأرض |
|
|
لو هبّت الرّيح على بعضهم |
لامتنعت عيني من الغمض |
|
[٥]
______________________________
[١]. (١) مكلموت در بعضي از نسخ قديم كليله و حديقه سنائي: مقلموت.
تواند بود كه سنائي خواسته باشد هراس و وحشت بيحدّ آن پيرزن را بنماياند كه زبانش
به درست گفتن اسم ملك الموت قادر نبود، و يا لهجه عوام النّاس روستاى چكاو (يا
تكاو) را خواسته باشد در شعر خود بياورد. مصراع دوم اين بيت در يك نسخه بسيار قديم
حديقه متعلّق بقرن ششم چنين آمده است (بغدادلي وهبي ١٦٧٢): مهستى ولت ولت ارنتيم و
تمام بيت در: كاى مقلومات از نه مهستيم، ولت كز جينك ولت ازنتيم؛ و در ٣: ...
مهستى رو ولست و زستم (مصراع اوّل تقريبا همان كه در ١ آمده است). ممكنست كه اين
بيت بزبان روستائي بوده باشد و بعدها تغيير داده باشند.
[٢]. (٢) پس از اين بيت در هامش اساس بخطّي متأخّر، ظاهرا خطّ يك ترك عثماني، اين بيت افزوده شده است:
|
اوست بيمار من نيستم بيمار |
من درستم مرا بدو مشمار |
|
چنين بيتي بقرائت «من نيم بيمار» در بعضي ديگر از نسخ نيز هست ولي گويا اصيل نيست.
[٣]. (٦) راحله اشتر بر نشستي، شتر سواري (زمخشري)، نيز ستور باركش (صراح قرشي).
|
روز جواني گذشت موى سيه شد سپيد |
پيگ اجل در رسيد ساخته كن راحله |
|
(ديوان سنائي، چاپ دوم مدرّس رضوي ٥٩٢). در ذكر لوازم سفر از زاد و راحله بسيار بحث ميشود.
[٤]. (٩) كوبي ... كه: او بي- دوست و دشمن گفتند كه: او بي دل و جان و چشم چگونه زندگي خواهد كرد.
[٥]. (١٠) و (١١)
|
و إنّما أولادنا ... |
همانا كه فرزندان ما در ميان ما جگرهاى ماأند كه راه ميروند بر زمين؛ اگر بوزد باد بر يكي از ايشان باز ايستد ديده من از بهم رفتن (از خواب اندك).