ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٥ - كيفيت اين ترجمه
تا شناخته گردد كه حكمت هميشه عزيز بوده است، خاصّه بنزديك ملوك و اعيان، و الحقّ اگر در آن سعيي پيوسته آيد و مؤونتي تحمّل كرده شود ضايع و بي ثمرت نماندهست، زيرا كه معرفت قوانين سياست در جهان داري اصل معتبر است و بقاى ذكر بر امتداد روزگار ذخيرتي نفيس، و بهر بها كه خريده شود رايگان نمايد.
و اين كتاب را پس از ترجمه ابن المقفّع و نظم رودكي ترجمها كردهاند و هر كس در ميدان بيان بر اندازه مجال خود قدمي گزاردهاند؛ لكن مينمايد كه مراد ايشان تقرير سمر و تحرير حكايت بوده است نه تفهيم حكمت و موعظت، چه سخن نيك مبتّر [١] راندهاند و بر ايراد قصّه اختصار نموده.
[كيفيت اين ترجمه]
و در جمله، چون رغبت مردمان از مطالعت كتب تازي قاصر گشته است، و آن حكم و مواعظ مهجور مانده بود بل كه مدروس شده، بر خاطر گذشت كه آن را ترجمه كرده آيد و در بسط سخن و كشف اشارات آن إشباعي رود و آن را بآيات و اخبار و ابيات و امثال مؤكّد گردانيده شود، تا اين كتاب را كه زبده چند هزار ساله است إحيائي باشد و مردمان از فوايد و منافع آن محروم نمانند.
و هم بر اين نمط [٢] افتتاح كرده شد، و شرايط سخن آرائي در تضمين امثال و تلفيق ابيات و شرح و رموز و اشارات تقديم نموده آمد، و ترجمه و تشبيب [٣] آن كرده شد، و يك باب كه بر ذكر برزويه طبيب مقصور است و ببزرجمهر منسوب هر چه موجزتر پرداخته شد چه بناى آن بر حكايت است. و هر معني كه از پيرايه سياست كلّي و حليت حكمت اصلي عاطل [٤] باشد اگر كسي خواهد كه بلباس عاريتي آن را بيارايد بهيچ تكلّف جمال نگيرد، و هرگاه كه بر ناقدان حكيم و مبرّزان [٥] استاد گذرد بزيور او التفات ننمايند و هر آينه در معرض فضيحت افتد. و آن إطناب و مبالغت مقرون بلطافت مواردت [٦] از داستان شير و گاو آغاز
______________________________
[١]. (٧) مبتّر بريده، دم بريده، ناتمام (غياث و كاترمر).
[٢]. (١٤) نمط روش و شيوه و طريقه.
[٣]. (١٥) تشبيب مقدّمه كه در آغاز مكتوبات آوردند (المعجم).
[٤]. (١٧) عاطل بي پيرايه و خالي از زينت.
[٥]. (١٩) مبرّز (بصيغه اسم فاعل) مرد پيشي گرفته و افزوني يافته بر اقران خود.
[٦]. (٢٠) مواردت با هم به يك آبشخور وارد شدن؛ و در اينجا شايد مراد هم زباني با مؤلّف و سخن در سخن او دوانيدن باشد.