ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٣٤ - مار پير و ملك غوكان
امروز و فردا و مناظم [١] حال و مآل در فاتحت كارها ميشناسد و وجوه تدارك آن ميبيند، و بهيچ وقت جانب حلم و استمالت نامرعيّ روا ندارد و ناموس بأس و سياست مهمل نگذارد»
|
يمازج منه الحلم و البأس مثل ما |
تمازج صوب الغاديات عقار |
|
[٢] و امروز هيچ پادشاه را در ضبط ممالك و حفظ مسالك آن اثر نيست كه [٣] پيش حزم و عزم ملك ميسّر ميگردد، و در تربيت خدمتگاران و اصطناع مردمان چندين لطايف عواطف و بدايع عوارف [٤] بجاى نتوان آورد كه بتلقين دولت و هدايت سعادت راى ملك ميفرمايد، و مثلا نفس عزيز خود را فداى بندگان ميدارد
|
كلّ يريد رجاله لحياته |
يا من يريد حياته لرجاله |
|
[٥] ملك گفت: كفايت اين مهمّ و بر افتادن اين خصمان ببركات راى و اشارت و ميامن اخلاص و مناصحت تو بود
|
فعادت بك الأيّام زهرا كأنّما |
جلا الدّهر منها عن خدود الكواعب |
|
[٦] و در هر كار كه اعتماد بر مضا [٧] و نفاذ تو كردهام آثار و نتايج آن چنين ظاهر گشته است.
و هر كه زمام مهمّات بوزير ناصح سپارد هرگز دست ناكامي بدامن اقبال او نرسد و پاى حوادث ساحت سعادت او نسپرد
|
بهر چه روى نهم يا بهر چه راى كنم |
قوي است دست مرا تا تو دست يار مني |
|
______________________________
[١]. (١) مناظم معاني مختلف آن در ٢٣/ ١٢ ح و ٢٩/ ٦ ح و ٣٨/ ١٣ ح
ديده شود.
[٢]. (٣) يمازج منه ... در هم آميزد درو برد باري و دليري همچنانكه بهم آميخته گردد شراب با باران ابرهاى بامدادين. بجاى يمازج در ساير نسخ و همه شروح ابيات: تمازج.
[٣]. (٤) آن اثر نيست كه دو كلمه «نيست كه» در اساس از قلم افتاده است.
[٤]. (٦) عوارف ص ١٩٠ ح بر س ١٠ ديده شود.
[٥]. (٨) كلّ يريد ... هر كسي خواهد مردان خويش را از براى زندگاني خود، اى تو آن كس كه ميخواهد زندگيش را از براى مردانش!
[٦]. (١١) فعادت بك ... بتو روزها روشن و تابان گشت، گوئي روزگار از ميان آنها (آنچنانكه) از گونههاى زنان نار پستان نمايان گشت.
[٧]. (١٢) مضا (مضاء) گذشتن، روانه شدن، مجرى گشتن. اينجا فعل لازم را بجاى فعل متعدّي بكار برده است، چه مجرى گشتن به كار عايد ميشود نه بآن شخص كه اعتماد بر وى كرده است.