ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٤٤ - زن بازرگان و نقاش و غلام او
هلاك خواهي شد، بارى عاجل [١] و آجل [٢] بهم پيوندد. دمنه گفت: در اين معاني تأمّل كنم و آنچه فراز آيد بمشاورت تو تقديم نمايم.
كليله رنجور و پر غم باز گشت، و انواع بلا بر دل خوش كرده پشت بر بستر نهاد و ميپيچيد [٣] تا هم در شب شكمش بر آمد و نفس فروشد. و ددي با دمنه بهم محبوس بود و در آن نزديكي خفته، بسخن كليله و دمنه بيدار شد و مفاوضت ايشان تمام بشنود و ياد گرفت [٤] و هيچ باز نگفت.
ديگر روز مادر شير اين حديث تازه گردانيد و گفت: زنده گذاشتن فجّار هم تنگ [٥] كشتن اخيار است. و هر كه نابكاري را زنده گذارد در فجور با او شريك گردد. ملك قضات را تعجيل فرمود در گزارد كار دمنه و روشن گردانيدن خيانت او در مجمع خاصّ و محفل عامّ [٦]، و مثال داد كه هر روز آنچه رود باز نمايند.
و قضات فراهم آمدند و خاصّ و عامّ را جمع كردند، و وكيل قاضي آواز داد و روى بحاضران آورد و گفت: ملك در معني دمنه و باز جست [٧] كار او و تفتيش حوالتي كه بدو
______________________________
[١]. (١) عاجل فوري، دنيائي، اينجهاني.
[٢] آجل آينده، آخرتي، آنجهاني.
[٣]. (٣) نهد و ميپيچيد در نسخه اساس: نهاده مىپيچيد.
[٤]. (٥) ياد گرفت بياد خود سپرد. غير از معني «ياد گرفتن» است كه امروز بكار ميبريم بجاى آموختن.
[٥]. (٧) هم تنگ هم قدر و همسنگ و هم رديف و معادل و برابر. تنگ بمعني عدل است كه يك لنگه بار باشد، و همچنانكه دو لنگه بار با هم مساوي است دو همتنگ بيك اندازهاند.
[٦]. (٩) مجمع خاصّ و محفل عامّ چنين بنظر ميرسد كه دو نوع مجلس رسيدگي مراد است، يكي مثل محكمه خصوصي مركّب از سران و سر كردگان و قضات فقط، و ديگري مجلس محاكمه علني كه در آن همگنان حاضر ميشوند. و ممكن بود تصوّر كنيم «مجمع غاصّ» يعني پر از رجال بوده است، چنانكه در باب بوم و زاغ بعد از حكايت ٥ آمده است «در محفل خاصّ و مجلس غاصّ».؛ و در سيرت ابن خفيف (چاپ انقره ص ٢٣٤) آمده است كه: كنّا في ضيافة ببغداد فأطال الجنيد اللّسان في الحلاج، و كان مجلسا خاصّا (شايد: غاصّا) فلم يتكلّم أحد احتراما للجنيد. لكن در اين موضع همه نسخي كه اين فصل در آنها هست مثل متن ماست.
[٧]. (١٢) باز جست تحقيق و تفحّص و بازرسي در كمّ و كيف قضيّهاي، و حتّى گاهي مؤاخذه كردن در آن باب و مجازات و باز خواست. در تاريخ بيهقي (چاپ فيّاض ص ٧٣) آمده است كه: امير محمّد را براندند، و نشاندند حرمها را در عماريها و حاشيت را بر استران و خران، و بسيار نامردمي رفت در معني تفتيش ... و سلطان مسعود چون بشنيد نيز سخت ملامت كرد بكتگين را، و ليكن باز جستي نبود. باز ميگويد (ايضا ص ١٨٠): چون حسنك را-