ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٣٢ - ٣ - باب بازجست كار دمنه
چون برفت تأمّل كرد و كسان فرستاد و لشكر را حاضر خواست، و مادر را هم خبر كرد تا بيامد.
پس بفرمود تا دمنه را بياوردند و از وى اعراض نمود و خويشتن را در فكرت [١] مشغول كرد.
دمنه چون در بلا گشاده ديد و راه حذر بسته روى بيكي از نزديكان آورد و آهسته گفت كه:
چيزي حادث گشتست و فكرت ملك و فراهم آمدن شما را موجبي هست؟ مادر شير گفت:
ملك را زندگاني تو متفكّر گردانيده است. و چون خيانت تو ظاهر شد و دروغ كه در حقّ قهرمان ناصح او گفتي پيدا آمد نشايد كه ترا طرفة العيني زنده گذارد.
دمنه گفت: متقدّمان در حوادث جهان هيچ حكمت ناگفته رها نكردهاند كه متأخّران را در انشاى آن رنجي بايد برد، و دير است تا گفتهاند كه «همه تدبيرها سخره [٢] تقدير است و، هر چند خردمند پرهيز بيش كند و، در صيانت نفس مبالغت بيش نمايد بدام بلا نزديكتر باشد». و در نصيحت پادشاه سلامت طلبيدن و صحبت اشرار را دست موزه [٣] سعادت ساختن همچنانست كه بر صحيفه كوثر [٤] تعليق كرده [٥] شود و كاه بيخته را بباد صرصر [٦] سپرده آيد. و هر كه در خدمت پادشاه ناصح و يك دل باشد خطر او زيادت است براى آنكه او را دوستان و دشمنان پادشاه جمله خصم گردند: دوستان از روى حسد و منافست در جاه و منزلت، و دشمنان از وجه اخلاص و نصيحت در مصالح ملك و دولت.
و براى اينست كه اهل حقايق پشت بديوار امن آوردهاند و روى از اين دنياى ناپاىدار
______________________________
[١]. (٢) در فكرت مشغول كرد يعني خود را متفكّر وانمود كرد از براى
آنكه به آمدن دمنه توجّهي نشان ندهد.
[٢]. (٨) سخره رجوع شود به ص ١٢٣ ح بر س ٥.
[٣]. (١٠) دست موزه ص ٩٣ ح بر س ٩ ديده شود.
[٤]. (١١) كوثر چشمه بزرگ، جوئي در بهشت، نام حوضي است در بهشت (مقدّمة و صراح). در باب لفظ كوثر كه در قرآن آمده است أقوال مختلف است، و أقدم آنها كه از قول ابن عبّاس منقول است (غريب القرآن ابن قتيبة ص ٥٤٠، و مفردات راغب ص ٤٣٩) اينكه اصلا بمعني خير كثير بوده. امّا اينجا نويسنده همان معني حوض و چشمه را در نظر داشته است- نوشتن بر صفحه آب، و حتّى آب جاري- بر آب روان نوشتن در ١٠٦/ ٣ ديده شود.
[٥]. (١١) تعليق كردن بمعني مطلق نوشتن عموما، و يادداشت كردن خصوصا. ابو حيّان توحيدي آورده است (البصائر، ج ١ ص ١٣١) كه: التّعليق في حواشي الكتب كالشنوف في آذان الأبكار؛ و بيهقي در تاريخ خود گويد:
آنچه گويم از معاينه گويم و از تعليق كه دارم و از تقويم (ص ١٥٥ چاپ فيّاض)؛ اين همه ديدم و بر تقويم اين سال تعليق كردم (ص ٢٢٦ ايضا)؛ فاضلي از خاندان منصور، نام او مسعود، اختلاف داشت نزديك اين قاضي و هر چه از اين باب رفتي تعليق كردي (ص ٥٩٢ ايضا).
[٦]. (١١) صرصر باد سرد سخت.