ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٣٠ - ٣ - باب بازجست كار دمنه
خويش باز انداختي حقيقت حال شناخته گشتي، كه هيچ دليل در تاريكي شكّ چون راى أنور و خاطر أزهر [١] ملك نيست، چه فراست ملوك جاسوس ضمير فلك و طليعه اسرار غيب باشد
|
گر ضميرت بخواهدي بي شك |
از دل آسمان خبر كندي |
|
[٢] گفت: در كار گاو بسيار فكرت كردم و حرص [٣] نمود بدانچه بدو خيانتي منسوب گردانم تا در كشتن او بنزديك ديگران معذور باشم. هر چند تأمّل زيادت ميكنم گمان من در وى نيكوتر ميشود و حسرت و ندامت بر هلاك وى بيشتر. و نيز بيچاره از راى روشن دور و از سيرت پسنديده بيگانه نبود كه تهمت حاسدان از آن روى بر وى درست گردد و تمنّي بيخردان در دماغ وى متمكّن شود، يا مغالبت من بر خاطر گذراند. و در حقّ وى اهمال هم نرفته بود كه داعي عداوت و سبب مناقشت شدي. و ميخواهم كه تفحّص اين كار بكنم و در آن غلوّ و مبالغت واجب بينم، اگر چه سودمند نباشد و مجال تدارك باقي نگذاشتهام، امّا شناخت مواضع خطا و صواب از فوايد فراوان خالي نماند. و اگر تو در آن چيزي ميداني و شنودهاي مرا بياگاهان.
گفت: شنودهام، امّا اظهار آن ممكن نيست، كه بعضي [٤] از نزديكان تو در كتمان آن مرا وصايت كرده است. و عيب فاش گردانيدن اسرار و تأكيد علما در تجنّب از آن مقرّر است و إلّا تمام باز گفته آيدي [٥]. شير گفت: اقاويل [٦] علما را وجوه بسيار است و تأويلات مختلف، و خردمندان اقتدا بدان فرا خور مصلحت و بر قضيّت حكمت صواب بينند. و پنهان داشتن راز اهل ريبت مشاركت است در زلّت. و شايد بود كه رساننده اين خبر خواستست كه
______________________________
[١]. (٢) أزهر صفت مشبهه از زهور (روشن شدن)، و بمعني سپيد روى و
روشن و تابنده (هم از روى حقيقت و هم از روى مجاز- مثلا در كرم و جوانمردي).
[٢]. (٤) بخواهدي و كندي ميخواست و ميكرد.
[٣]. (٥) حرص نمود معطوفست به فكرت كردم، يعني حرص نمودم؛ و مراد از آن اينكه منتهاى ميل داشتم و سعى بكار بردم.
[٤]. (١٤) بعضي مانند بعض در زبان عربي بجاى يكي بكار رفته؛ در ترجمه سيرت جلال الدّين (چاپ مينوي ١٠٧) آمده: ميان بعضي از تركان امين الملك و اعظم ملك بر سر اسپي دعوي افتاد، آن ترك اعظم ملك را بتازيانه بزد.
[٥]. (١٦) باز گفته آيدي باز گفته ميآمد؛ نيز رجوع شود به ص ١١ ح بر س ١.
[٦]. (١٦) أقاويل جمع أقوال است كه خود جمع قول است، و بمعني گفتهها و گفتارها.