ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٢٩ - ٣ - باب بازجست كار دمنه
|
إذا أنت أعطيت السّعادة لم تبل |
و إن نظرت شزرا إليك القبائل |
|
[١] و ناخوبي موقع آن سعى در مروّت و ديانت بر من پوشيده نبود، و استيلاى حرص و حسد مرا بر آن محرّض [٢] آمد.
چون پلنگ اين فصول تمام بشنود. بنزديك مادر شير رفت و از وى عهدي خواست كه آنچه گويد مستور ماند. و پس از وثيقت و تأكيد آنچه ازيشان شنوده بود باز گفت، و مواعظ كليله و اقرار دمنه مستوفى [٣] تقرير كرد. ديگر روز مادر شير بديدار پسر آمد، او را چون غمناكي يافت. پرسيد كه: موجب چيست؟ گفت: كشتن شنزبه و ياد كردن مقامات [٤] مشهور و مآثر [٥] مشكور كه در خدمت من داشت. هر چند ميكوشم ذكر وى از خاطر من دور نميشود، و هرگاه كه در مصالح ملك تأمّلي كنم و از مخلص مشفق و ناصح واقف انديشم دل بدو رود و محاسن اخلاق او بر من شمرد
|
يذكّرنيه الخير و الشّرّ و الّذي |
أخاف و أرجو و الّذي أتوقّع |
|
[٦] مادر شير گفت: شهادت هيچ كس برو مقنعتر از نفس او نيست. و سخن ملك دليل است بر آنچه دل او بر بيگناهي شنزبه گواهي ميدهد و هر ساعت قلقي تازه ميگرداند و بر خاطر ميخواند كه اين كار بي يقين صادق و برهان واضح كرده شدهست. و اگر در آنچه بملك رسانيدند تفكّري رفتي و بر خشم و نفس مالك و قادر توانستي بود و آن را بر راى و عقل
______________________________
[١]. (١) إذا أنت ... چون ترا نيكبختي دادند باك مدار اگر قبيلهها
بسوى تو تيز و بخشم بنگرند. در تفسير قرآن مستخرج از تفسير سورآبادي (چاپ مهدوي ص
٦٣٨ ح) تژ غيريدن در ترجمه نظر شزرا آمده است بمعني تيز نگرستن.
[٢]. (٣) محرّض (اسم فاعل از تحريض) ص ٤٤ ح بر س ٦ ديده شود، و نيز ٧٩/ ٢ ح و ٩٨/ ١ و ١١٥/ ٥.
[٣]. (٦) مستوفى (اسم مفعول از استيفاء) اصل معني استيفا حقّي را تمام و كمال ستدن و بستانيدن است (مقدّمة و صراح)؛ و در اينجا مقصود اينكه گفتگوهاى آن دو را تمام و كمال و بدون فروگذار كردن نكتهاي تقرير كرد.
[٤]. (٧) مقامات (مفردش: مقامة) در عربي بمعني مجلس (صحاح و لسان) چنانكه در مقامات بديع الزّمان و حريري و حميدي، و در فارسي بيشتر بمعني كارهاى ناماور؛ چنانكه بيهقي از هنر نمائيهاى محمود و مسعود غزنوي و فضايل ابو نصر مشكان بعنوان مقامات هر يك از ايشان ياد ميكند.
[٥]. (٨) مآثر رجوع شود به ص ٩ ح بر س ١٠ و نيز ١٢٥/ ١.
[٦]. (١١) يذكّرنيه ... مرا بياد او ميآورد (او را بياد من ميآورد) هر نيكي و بدي و هر آنچه ميترسم (از آن) و اميد ميدارم (بدان) و آنچه چشم ميدارم.