فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٩٣ - مبحث دوم نوع حاكميت دولتها
را به استثمار هر چه بيشتر از همه نيروها و تحت كنترل درآوردن امكانات، به نفع خود مىكشاند.
در نظام كاپيتاليسم، افراد از آزادى كامل برخوردارند و كليه راههاى درآمد و بهرهبردارى براى آنان ارزشمند است و از هر راهى كه بخواهند مىتوانند توليد كنند و يا به مصرف برساند و اين نوع آزادى اقتصادى بر كليه شرايط زندگى و از آن جمله مسائل سياسى و نوع حكومت، حاكم مىگردد و به تفكرهاى مادى و بىاعتبارى ارزشهاى اخلاقى، رو مىآورد و بجاى حكومت اكثريت، حكومت اقليت سرمايهدار به اقتدار مىرسد و جامعه به طبقات مختلف و گروههاى مرفه و محروم با فاصلههاى زياد تقسيم مىشود و براى پيدا كردن بازارهاى جديد جهت فروش توليدات، دست به تهاجم و غارت ملتهاى كوچك مىزند و به دنبال آن، فاجعه استعمار در شكلهاى مختلف چهره كريه خود را در كشورهاى ضعيف نمايان مىسازد.
سوم: رژيمهاى كمونيستى كه بر لزوم كنترل جامعه بر مبناى لغو مالكيت شخصى و استقرار مالكيت دولت بر همه وسائل توليد تأكيد دارد. دولت بعنوان نماينده ملت، همه ثروتها را در دست مىگيرد و نگهدارى و بهرهگيرى و توزيع و مصرف آن را بنفع جامعه عهدهدار مىشود. نظام كمونيستى در حقيقت بازتاب فجايع كاپيتاليزم بوده، ملى كردن ثروتها و وسائل توليد را چنين تفسير مىكند كه هدف نهايى از كمونيزم، برانداختن طبقه سرمايهدارى و خشكانيدن ريشه استثمار و متحد ساختن تمامى ملت، در يك طبقه است.
بر اين اساس، نظام كمونيستى، سعى دارد كالاهاى توليد شده را بر حسب احتياجات و مصرف افراد توزيع كند و بر اين شعار تأكيد مىورزد كه هر فردى به اندازه قدرتش كار كند و به ميزان احتياجش بگيرد.
در نظام كمونيستى، دولت كليه امور اقتصادى مربوط به توليد و مصرف را كنترل مىكند و آزادى را در اين زمينهها از افراد سلب مىكند و كليه نيروها و امكانات را در خدمت پياده كردن پروژههاى دولتى بكار مىگيرد.
چهارم: رژيمهاى سوسياليستى كه به دنبال پيامدهاى منفى نظامهاى خشك و