فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٧٧ - آزادي هاى اساسى
[٣] ">عهود عباده الى عهوده و من طاعة عباده الى طاعته و من ولاية عباده الى ولايته»
[١] .هدف انبياء رهائى انسانها از ولايت غير خدا بود (لاٰ تَتَّخِذُوا أَوْلِيٰاءَ مِنْ دُونِ الله) و مبارزهشان با طاغوتهاى زمان خود در اين جمله خلاصه مىشد: (أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرٰائِيلَ.) [٢] .
و اسلام بر اين سخن تأكيد دارد كه:
لا تكن عبد غيرك و قد جعلك اللّه حراً
٣ و نيز تصريح مىكند كه: الناس كلهم احرار٤.آزادى در مفهوم اسلامى از تعهد انسان در برابر خدا و التزام به ولايت خدا و تسليم در برابر حاكميت تشريعى الهى تفكيكناپذير است و به همين دليل معنى دار و مبتنى بر جهانبينى و ديد توحيدى عميقى است.
در مفهوم اسلامى آزادى، عنصر عقلانى كاملاً دخيل است و انسان هرگز نسبت به اعمال و افكار غير عقلانى آزاد نيست و اسلام هرگز اين نوع آزادى را احترام نمىگذارد.
اسلام در عين اينكه با بيان اصل «لا اكراه فى الدين» احترام به فكر و آزادى عقيده را بيان مىكند، ولى هرگز عقايدى را كه از راه تقليد كوركورانه و از طرق غير عقلانى بر انسانها تحميل شده، مورد تأييد قرار نمىدهد و براى آن احترامى قائل نمىشود.
ابراهيم بتها را مىشكند و پيامبر اسلام بتها را به بدى ياد مىكند و سرانجام دستور سرنگونى آنها را صادر مىكند و هرگز خرافات متكى به اوهام و تقليد و تحميل را نمىپسندد. زيرا اين نوع آزادى و احترام به چنين عقايدى در حقيقت اغراء به جهل و نگهداشتن انسانهاى در بند، در اسارتشان است.
دستورات قرآن در زمينه تفكر و تعقل و تدبر كلاً دلالت بر آزادى فكر و عقيده دارد زيرا اين دو لازم و ملزوم يكديگرند چنانكه هر دو مستلزم آزادى بيان و فكر و عقيده نيز هستند. ولى انتقال فكر و عقيده به ديگران تا چه حد مىتواند آزاد باشد؟
حتى تا آنجا كه قدرت تفكر را از ديگرى سلب و فكر و عقيدهاى را بر او تحميل و يا
[١] . وافى، ج ٣، ص ٢٢/٢٠١٤ و نهج البلاغه، خطبه ١٥٤.
[٢] شعرا، آيه ٢١.
[٣] نهج البلاغه، نامه ٣١.
[٤] وسائل الشيعة، ج ٣، ص ٢٤٣.