فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٧ - مبحث دوم وازة حقوق اساسى
«كنستيتوسيونل» [١] ترجمه كرد و اين كلمه نيز از ريشه كلمه «كنستيتوسيون» [٢] گرفته شده است كه به معنى تشكيل و تأسيس مشروطيت و قانون اساسى است.
گرچه اين واژه از قرن هجدهم رواج بيشترى يافت و در مفهوم خاص حقوقى بكار رفت، ولى بايد دانست كه به عقيده حقوقدانان محقق غربى پيش از قرن هجدهم نيز اين واژه در همين معنى بكار مىرفته است و كليساى قرون وسطى و نويسندگان و گويندگان آن عصر، معنى مشابهى را از اين كلمه تفهيم مىكردند.
موريس ورژه [٣] مىگويد موقعى كه تورگو خطاب به لوئى چهاردهم مىگفت:
«اعلا حضرتا قلمرو فرمانروائى شما هيچ اساسى ندارد.» منظورش آن نبود كه فرانسه داراى هيچ نوع نهاد سياسى نيست بلكه منظور وى آن بود كه نهادهاى موجود به هيچوجه سازمان و توازن منطقى و هماهنگى ندارند.
طرفدارى از قوانين سازمان دهنده يك كشور و قانون اساسى، از قرن هجدهم توسط فلاسفه سياسى توسعه يافت و در فرهنگ سياسى با مفهوم حقوقى خاص، ظاهر گرديد.
طرح قوانين سازمان دهنده كشور و قانون اساسى، ابتدا به منظور مشروط كردن اقتدارات رژيمهاى سلطنتى كه تا قبل از قرن هجدهم رايجترين نظامهاى سياسى بود، بر سر زبانها افتاد و به همين دليل «كنستيتوسيونل» به معنى اصول مشروطيت نيز بكار برده شد.
در فصل بعد خواهيم ديد كه نام اصطلاحى و جمعبندى مسائل حقوق اساسى، گرچه از قرن هجدهم شكل گرفته ولى مسائل عمده آن از ريشهدارترين محورهاى تفكر بشرى، حتى در قرون ما قبل ميلاد بوده است و اصولاً سابقه در تعاليم انبيا دارد كه داراى ريشهدارترين تفكر سياسى در جوامع بشرى است و نيز مىتواند منطبق با مسئله امامت در كلام و سلسله بحثهاى فقه سياسى اسلام باشد كه سابقه بس طولانى در اسلام دارد.
در مبحث نهم همين فصل خواهيم ديد كه بسيارى از حقوقدانان و صاحب نظران در علوم سياسى سعى بر آن دارند كه بجاى اصطلاح حقوق اساسى از واژه نهادهاى سياسى استفاده كنند و برخى هم همچنان بر نام حقوق سياسى اصرار مىورزند، ولى
[١] lennoitutitsnoc.١
[٢] noitutitsnoc .
[٣] . egreved .