فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٦٨ - مشروعيت قدرت سياسى
حكومت خارج مىكرد، و دوم اينكه پادشاهان و حكمرانان را به جبر به اطاعت از كليسا وامىداشت تا بتوانند مشروعيت لازم را كسب كنند.
تحولاتى كه در قرون استيلاى اين نظريه بوجود آمد، سرانجام بسيارى از حكام را بر آن داشت كه بجاى اطاعت از واسطهها براى كسب مشروعيت، خود ادعاى الوهيت كنند و يا مدعى دريافت مستقيم اين موهبت از جانب خدا شوند و گاه با استفاده از نظريه جبر، قدرت سياسى خود را تجلى خواست خداوند و ناشى از اراده ازلى جلوه دهند.
ب. اراده مردم تنها منبع مشروعيت قدرت سياسى است.
اين نظريه كه بازتاب حاكميت مطلق الهى بود، نظريه مربوط به انتخاب هيئت حاكمه توسط ملت را بوجود آورد، و بدين وسيله قدرت سياسى متعلق به تمامى افراد ملت شناخته شد و دموكراسى غربى و نظامهاى انتخاباتى بنيان گرفت.
ج. شخصيت و مهارت و نبوغ، اساس مشروعيت قدرت سياسى است.
اين نظريه كه در ساختار قدرت در رژيم فاشيستى ايتاليا و نازيسم آلمان تأثير بسزايى داشت، مبتنى بر اصل تخصصى بودن رهبرى و نقش لياقت و مهارت در قدرت سياسى بود كه به سرآمدان اين مهارت و نبوغ اجازه مىداد قدرت سياسى را منحصراً در دست گيرند، مانند هر كارشناس لايق و ماهرى كه رشته كار مورد مهارتش را بدست مىگيرد.
د. اراده طبقه رنجبران تنها مبين مشروعيت قدرت سياسى است.
ماركسيستها و سوسياليستها كه از اين نظريه دفاع مىكنند سلطه ملت و اراده مردم را فقط در اراده يك طبقه متجلى مىدانند و آراء عمومى و انتخابات خارج از اين چارچوب را راهى براى اعطاى مشروعيت به طبقهاى كه دشمن تلقى مىشود مىشمارند.
ه. مشروعيت قدرت سياسى از حاكميت الهى كه از طريق اراده آزاد مردم برگزيده مىشود ناشى مىگردد.
اين نظريه را در بحث حاكميت بطور اختصار مورد بررسى قرار خواهيم داد و تفصيل آن به حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران موكول مىگردد.