فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٠٣ - بررسی ریشه ای دخالت نظامیان در سیاست
و همچنين حق رأى در رفراندومها و انتخابات قانونى نه تنها موجب تبعيض ناروا و محروميت اين قشر از حقوق مسلم خويش مىگردد، اصولاً تنزل سطح فرهنگ سياسى در ميان نيروهاى مسلح را بدنبال دارد كه پيامدش بسى خطرناكتر از آثار منفى دخالت نظاميان در سياست مىباشد، و چه بسا ضعف فرهنگ سياسى ناشى از بدور نگاهداشتن نظاميان از سياست خود موجب آلت دست شدن آنها و دخالتهاى نابجا و بالاخره همان مفاسد و خطراتى خواهد شد كه ممكن بود از دخالت نظاميان ناشى گردد.
با اين توضيح روشن مىگردد كه آنچه در مسأله دخالت نظاميان در سياست مطرح است موضوع قدرت و بدست گرفتن آن توسط نظاميان است. در حقيقت مسأله اساسى اين است نيروى نظامى بايد بعنوان پشتيبانى سياسى در پشت سر قانون اساسى قرار بگيرد و يا امكان آن را داشته باشد كه خود قدرت سياسى را در دست بگيرد؟
بىشك نيروى نظامى بزرگترين نقش را در سرنوشت قدرت سياسى بر عهده دارد و مىتواند بر همه قدرتها فائق آيد. انحصار قدرت سياسى در دست نظاميان به قيمت مرگ آزادى و حقوق سياسى مردم و گروههاى سياسى و ضعف حيات سياسى جامعه تمام خواهد شد و تبعيض نامعقول و ظالمانهاى را در تقسيم قدرت و كيفيت بكارگيرى آن تحميل خواهد كرد.
آنها كه به نوآورى ارتشها و نقشهاى مثبت و سودمند نيروهاى مسلح در برانداختن ريشههاى ظلم و فساد و فقر استناد مىكنند نمىتوانند از اين نوع دلائل نتيجه مطلوب خود را بدست آورند زيرا نظاميان در چنين شرايطى مىتوانند بعنوان يك نيروى بازدارنده عمل كنند نه نيروى هدايتكننده.
بىشك در شرايط وجود عوامل فشار از قبيل ظلم و فساد و فقر و انحطاط فرهنگى، نظاميان آن صلاحيت و توانائى را ندارند كه اين پديدهها را در جامعه ريشه كن سازند؛ آنها مىتوانند با بستن راه بر عوامل انسانى اين پديدههاى منفى، زمينه جريان طبيعى سياست و رهبرى را در جامعه فراهم آورند.
به عبارت روشنتر به قدرت نظامى بايد به مثابه قدرت اقتصادى و قدرت علمى