فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٩٤ - کلیات
حكومت عامه مردم، يا اكثريت و يا طبقات متوسط [١] را ترجيح مىداد.
در رژيم سلطنتى، يك تن پادشاه يا ملكه كه معمولاً بر اساس توارث و احياناً عادات مسلم كشور، يا انتخابات و يا حيله و نيرنگ بصورت استبدادى يا مشروطه حكومت مىكند.
در رژيم ديكتاتورى، شخص واحدى يا طبقه و گروهى بر اساس ضرورتها و حوادث ناگهانى قدرت و اختيارات را بدست گرفته مطلق العنان فرمانروائى مىكنند.
دموكراسى كلمهاى است يونانى به معنى حكومت مستقيم و بدون واسطه مردم و حكومت دموكراسى به اين معنى صرفاً جنبه فرضى و نظرى دارد، زيرا حكومت مستقيم مردم يا به تعبيرى ديگر «دموكراسى محض» از پديدههاى نادرى است كه حتى در دولتهاى شهرى نيز كم ديده مىشود. [٢] .
اما آنچه امروز به دموكراسى مشهور شده نوع خاصى از حكومت است كه افراد واجد شرايط جامعه، اعضاى قوه مقننه را آزادانه انتخاب مىكنند [٣] .
بنابراين تعريف اصطلاح جمهورى با حكومتهائى كه با دموكراسى اداره مىشود بيشتر انطباق مىپذيرد. گرچه در برخى از حكومتهاى سلطنتى نيز قوه مقننه از طريق انتخاب گزيده مىشود ولى رياست عاليه سلطنتى همواره با اقتدارات و اختياراتى كه كسب مىكند سد راه استقرار دموكراسى مىشود و در غير اين صورت وجود تشريفاتى شاه بىثمر و مقامى زائد و به دور از صحنه سياست و حكومت تلقى مىگردد [٤] .
اكثر رژيمهاى حاكم ادعاى دموكراسى دارند و مدعيند كه براى مردم كار مىكنند و در جهت مصالح عمومى جامعه گام برمىدارند و حكومتشان حكومت عدل و آزاديخواهى است ولى آنچه حكومت دموكراسى را مشخص و متمايز مىسازد اين است كه تشخيص مصالح جامع و نفع عمومى و عدالت و امنيت
[١] . كلمه پوليتى كه ارسطو در توصيف حكومت مطلوب خود بكار مىبرد به سه معنى تفسير شده است: بسياران، تمامى مردم، طبقات متوسط.
[٢] جامعه و حكومت، ص ١٨٧، و حقوق اساسى، دكتر بوشهرى، ص ١٠١.
[٣] حقوق اساسى، ص ١٠٢.
[٤] مىگويند شاه يا ملكه در رژيم سلطنتى انگلستان سلطنت مىكند نه حكومت.