فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٨٥ - 5 نهادهای قانونی اعمال حق حا کمیت ملت
دوم. اين حق الهى (حاكميت انسان بر سرنوشت خويش) با انتقال اختيارى هم قابل سلب نيست، به اين معنى كه انسان خود نيز نمىتواند زمام اختيار و حاكميت بر خود را به ديگرى تفويض كند و مسلوب الاختيار تابع ديگرى باشد (أَمِ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِي [١] [٦] [٤] ٨;اءَ فَالله هُوَ اَلْوَلِيُّ)١. اصولاً قرآن اطاعت از غير خدا را بعنوان بندگى و سلب اختيار نامشروع از انسان، شرك مىشمارد. (وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ) [٢] و بزرگترين جرم طاغوتها و مستكبرين را در به اطاعت كشيدن مردم مىداند.(فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطٰاعُوهُ) [٣] .
٢. حق الهى حاكميت انسان بر سرنوشت خويش را نمىتوان در خدمت منافع فرد يا گروهى خاص قرارداد. زيرا هدف از آزادى و اختيار انسان بهرهگيرى او در دو بعد زندگى مشترك اجتماعى در جهت منافع اختصاصى خود يا جامعه خويش است و به استخدام كشيدن اين موهبت الهى براى منافع يك فرد يا گروه خاص انحراف از سنت خلقت و تعدى از حدود الهى و تجاوز به حقوق مردم است (وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَالله فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ)٤. و اين همان استضعافى است كه قرآن آن را محكوم مىكند (وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ) [٥] . و على عليه السلام در نكوهش آن مىفرمايد:
(لكننى آسى ان يلى امر هذا الامه سفهائها و فجارها فيتخذوا مال الله دولاً و عباده خولاً)
٦٣. افراد ملت اين حق الهى را مشتركاً در سازماندهى كشور و ايجاد تشكيلات سياسى بكار مىگيرند و بطور دسته جمعى اين حق خدادادى را از طريق نهادهاى سياسى و قواى حاكم اعمال مىنمايند.
از آنجا كه ملت در اين سازماندهى با استفاده از دستاوردهاى حاصل شده از جريان تكامل انقلابى، از زنگارهاى استبداد و اسارتهاى طاغوتى زدوده و آزاد شده و از آميزههاى فكرى بيگانه خود را پاك نموده و به مواضع فكرى و جهانبينى
[١] . شورى، آيه ٩، و (مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ): عنكبوت، آيه ٤١.
[٢] انعام، آيه ١٢١.
[٣] زخرف، آيه ٥٤.
[٤] بقره، آيه ٢٢٩.
[٥] قصص، آيه ٤.
[٦] نهج البلاغه، نامه ٦٢.