فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٨٧ - مبحث دوم نوع حاكميت دولتها
بر اساس آن، جمعى دموكراسى جمعى دموكراسى غربى را يك آرمان غير عملى و رؤيايى و غير قابل تحقق دانستهاند و برخى ديگر نيز آن را موجب نزول سطح معلومات و تخصص جامعه بحد سطح مردم عادى شمرده و بعضى هم دموكراسى را مانع حكومت پرقدرت و شايسته كه فاقد آراء عمومى هستند دانستهاند. و بالاخره عدهاى هم بموجب انتقاداتى كه از دموكراسى بعمل آمده در دوران حاكميت سلاحهاى اتمى، عمر آن را پايان يافته تلقى كردهاند.
ولى دموكراسى بعنوان تكنيكى براى وفق دادن آزادى و قدرت، هنوز طرفداران زيادى دارد و بعنوان بهترين وسيله، در جهت پيشرفت بشر و حمايت از اصول انسانى، مورد حمايت اكثريت است.
تمامى نقطه ضعفهاى و انتقاداتى كه به دموكراسى شده در حقيقت مربوط به محتواى رأى مردم است و اگر يك طرح و مكتب جامعه و مترقى كه هم عملى و هم موجب پيشرفت جامعه و تعالى انسان و نيز زمينهساز حكومت شايستگان باشد از طريق رأى مردم پذيرفته شود بىشك دموكراسى واقعى تحقق خواهد يافت.
به تعبير ديگر انسانها به دنبال رشد عقلانى و پيشرفتهاى فرهنگى، ايدئولوژى و قانون الهى و حاكميت خدا بر انسان را بعنوان عاليترين و بهترين شيوه زندگى خواهند پذيرفت و بجاى تن دادن به قانون و حاكميت بشرى و اطاعت و بردگى در برابر انسانها، پرستش و اطاعت خدا را خواهند گزيد. در اين طرح اقليت و اكثريت به آن معنى كه خواست اكثريت، حاكم بر اراده اقليت باشد وجود ندارد. زيرا خواست خدا نسبت به اكثريت و اقليت، يكسان است و اكثريت در برابر اين خواست، متعهد است و حق بجايى را به نفع خويش قائل نيست. در حقيقت در چنين نظامى، همه فرمانبردار و فرمانروا، و حاكمى جز خدا وجود ندارد.
٢. شيوههاى تعيين زمامدار
در تقسيمبندى حكومتها، گاه روشى كه براى تعيين زمامداران بكار مىرود، بعنوان پايه طبقهبندى در نظر گرفته مىشود، زيرا همه اجتماعات، در حقيقت به دو دسته ممتاز فرمانروا و فرمانبردار تقسيم مىشوند و نوع حكومتها در رابطه اين دو