فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٧٠ - 1 عامل انسانی
به همين دليل است كه با تغيير شكل حكومتها و دگرگونيهاى سياسى و واژگونى رژيمهاى حاكم، اصل دولت از ميان نمىرود و مانند بدنى كه دچار آسيب و ضايعه شده به ترميم و جبران و بدلسازى آن مىپردازد. در اينجا كل تشكيلات حكومت بعنوان يك جزء و عنصر در درون دولت قرار مىگيرد.
بنابراين تعريف، دولت شامل چهار عامل اساسى مىشود: جمعيت، سرزمين، حكومت و حاكميت.
١. عامل انسانى
بىشك بايد تجمعى از افراد انسان وجود داشته باشد تا جامعهاى پديد آيد و آن جامعه، منشأ تشكيل دولت گردد. ولى آيا چه تعدادى از افراد انسان براى تشكيل يك دولت لازم است و تا چه حدى مىتواند شامل گردد - به دليل نظرات مختلف در منشأ دولت و حاكميت آن، اين مطلب نيز مىتواند قابل بحث باشد.
نمونه آن را مىتوان از يك سو در نظريه روسو مبنى بر لزوم محدود بودن سكنه و اراضى دولت مستقل، براى ايجاد حكومت بلاواسطه مشاهده كرد و از سوى ديگر در نظريههاى حكومت واحد جهانى، بويژه بنابر مفهوم اسلامى، دولت به معنى خليفة الله بودن انسان از طريق اعمال حاكميت خود براى رسيدن به عدالت و تقرب صفاتى، به خداست و مىتواند همه انسانهاى شايسته را كه خواهان تحقق دو هدف فوق هستند شامل گردد.
و نيز مسأله عامل انسانى دولت، از اين نظر مىتواند قابل بحث باشد كه تجمع افراد بايد با چه كيفيتى تحقق پذيرد كه از آن، جامعه و سپس دولتى تشكيل گردد.
آيا كافى است جامعه فقط مركب از تعدادى انسان باشد با وحدت و همگونى خاصى براى ايجاد وحدت لازم جهت تشكل پايدار سياسى، آنگونه كه در ميان سلولهاى مختلف اندام يك موجود زنده ديده مىشود، لازم است؟ آيا هر نوع وحدت و هرگونه انسجامى كه از يك يا چند صفت مشترك بوجود مىآيد براى تحقق وحدت و سرانجام براى ايجاد دولت كافى است؟
ملت معمولاً به جامعه انسانى كه در قلمرو معينى با حاكميت سياسى زندگى