فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٥ - مبحث ششم حقوق اساسى وعلم سياست
وظائف فردى، از حقوق، اختيارات و آزاديهائى برخوردار است تا بتواند با استفاده از آنها بخوبى از عهده تكامل در بعد فردى برآيد [١] .
حركت اجتماعى انسان و تكامل جمعى او، نبايد امكان رشد فردى را از او سلب كند چنانكه تكامل در خصلتهاى فردى و سير النفسى نبايد او را از تكامل اجتماعى و سير جمعى آفاقى بازبدارد. اين دو حركت همواره مكمل يكديگر بوده و تأثير متقابلى در رسيدن به هدف نهائى انسان دارند.
با اين بينش، بايد در حقوق اساسى، به جستجوى قواعدى پرداخت كه بر اساس آن، حكومتى با اختيارات كامل و مسئوليتى كافى و قدرتى هر چه بيشتر بتواند حد اكثر حقوق و آزاديهاى لازم را براى فرد تأمين كند.
مبحث ششم: حقوق اساسى و علم سياست
اگر نظامهاى حقوقى را عبارت از كشف و مطالعه قواعدى بدانيم كه بر جوامع بشرى حكومت مىكند، ناگزير حقوق اساسى نيز از مقوله علم و جزء رشتههاى علمى محسوب خواهد شد. اما اگر آنگونه كه برخى از حقوقدانان مىگويند و حقوق را مهارتى در كاربرد قواعد و استنباط و استخراج آن از عينيتهاى خارجى مىدانند بشمار آريم، بيش از آنكه يك علم باشد يك فن و هنر خواهد بود كه به ذوق و قريحه خاصى نيازمند است.
رسالت علم همواره كشف واقعيتها و قوانين حاكم بر دنياى واقعيت است و از آن شناخت و ادراك حاصل مىگردد ولى فن و هنر، كوششى است كه بيشتر براى بكار گرفتن قواعد در عمل، به منظور رسيدن به هدف و آرمان مبتنى بر اراده شخص انجام مىگيرد.
در علم، كوشش مىشود كه واقعيتها، آنگونه كه هست شناخته شود و در هنر، سعى بر آن است كه هنرمند با تكيه بر تأثراتى كه از دنياى واقعيتها گرفته است اثرى
[١] . (كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ) (طور، آيه، ٢١) (وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَىٰ كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ) (انعام، آيه ٩٤) (يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا) (آل عمران، آيه ٣٠).