فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٩٨ - سابقه تاریخی دخالت نظامیان در سیاست
بدين ترتيب مفهوم دور نگهداشتن نيروهاى مسلح از سياست آن نيست كه اعضاى نيروهاى مسلح از داشتن تفكر سياسى و نظرات خاص در زمينه مسائل سياسى محروم باشند زيرا اين حق هر انسان است كه بر اساس استدلال و تفكر از يك سلسله عقايد و آراء سياسى برخوردار گردد؛ اما آنچه كه در اين رابطه خطرناك است مىتواند دو نوع گرايش به گونههاى زير باشد:
١. عضويت رسمى در حزب يا گروه يا سازمان سياسى.
٢. بهرهگيرى از امكانات و قدرت نظامى در جهت گرايشهاى خاص سياسى.
ممنوعيت از نوع دوم مشترك بين نيروهاى مسلح و ساير سازمانها و نهادهاى مختلف كشور است و اعضاى هيچكدام از اين سازمانها و نهادها نمىتوانند امكانات دولتى و اقتدارات سازمانى را در جهت منافع و مصالح گروهى خاص مورد سوء استفاده قرار دهند.
ولى ممنوعيت نوع اول در مورد اعضاى ساير سازمانهاى دولتى و نهادهاى انقلابى صادق نيست و تنها به دليل حساسيت قدرت نظامى كه بايد در جهت حفظ استقلال و نظام جمهورى اسلامى و انقلاب و دستاوردهاى آن بكار گرفته شود قابل قبول مىتواند باشد و ناگفته پيداست كه پيامدهاى دخالت نظاميان در سياست به مفهوم اول بسى خطرناكتر بوده و گرايشهاى حزبى و گروهى نيروهاى مسلح به هيچوجه قابل قياس با وابستگان سازمانهاى دولتى و انقلابى نيست.
سابقه تاريخى دخالت نظاميان در سياست
صرفنظر از نقشى كه فاتحان نظامى در سياست ملى و شكلگيرى نظامهاى سياسى داشتهاند هيچ جامعهشناس و صاحب نظر در علوم سياسى تا قبل از جنگ دوم جهانى اين مسأله را بطور رسمى مطرح نكرده است و على رغم خطرى كه از طرف نظاميان چون كرامول يا بناپارت همواره قوانين اساسى كشورها را تهديد مىكرده است ارزيابى عميقى از نقش نظاميان در سياست به عمل نيامده بود.
هارولد لاسول در سال ١٩٤١ با طرح نظريه دولت پادگان زمينه بحث را فراهم آورد و بتدريج بر بسط و عمق آن افزوده شد و عرصههاى جديدى از نقش