فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٠ - سرآغاز از فقه سياسى تا تأسيس نظام سياسى اسلام
نهادهاى اساسى آن بپردازد و كاربرد فقه سياسى را در ايجاد اين نظام سياسى و دولت منتظر بيان نمايد.
نه آنچه فارابى (متوفاى ٣٣٩ هجرى) در كتاب آراء المدينه الفاضله و السياسة المدينه نوشت و نه چيزى كه خواجه نصير الدين طوسى (متوفاى ٦٧٢ هجرى) بعنوان اخلاق الملوك ارائه داد، و نه بحثهاى سياسى - اجتماعى ابن خلدون (متوفاى ٨٠٧ هجرى) در مقدمه تاريخش، و نه افكار سياسى ابن يتيمه (متوفاى ٧٢٨ هجرى)، و نه رسالههاى اخوان الصفا، و حتى كتابهائى چون مجموعه عروة الوثقى تأليف سيد جمال و عبده و طبايع الاستبداد تأليف كواكبى و الخلافة و الامامة العظمى تأليف سيد محمد رشيد رضا و نوشتههاى حسن البناء و اخوان المسلمين، و همچنين هيچكدام از نهضتهاى پرسروصدا گذشته جهان اسلام چون شعوبيه و سلفيه و سربداريه، و بالاخره آنچه در لابلاى مباحث فقه به رشته تحرير در آمد، نشانگر تصويرى روشن و تبيينى مشخص از نظام سياسى اسلام نيست، همانطور كه حكومتهاى بنى اميه و بنى عباس و فاطميون و سلجوقيان و صفويه و عثمانيها كه نام خلافت و حكومت اسلامى بر خود نهادند چنين نبودند.
تنها در يكصد سال اخير بود كه چند طرح مشخص در زمينه تشكيل حكومت از طرف متفكرين و علماى اسلام ارائه شد و تحولات نوين و بزرگى را در سياست و حكومت بوجود آورد كه مهمترين آنها عبارت بود از:
[١] . طرحى كه على عبد الرزاق در مصر در كتاب الاسلام و اصول الحكم عرضه كرد و خلافت را امرى معنوى و دينى و حكومت و سياست را امرى دنيوى و به دور از تعاليم شريعت شمرد. وى مدعى شد كه در قرآن از سوره فاتحه گرفته تا سوره ناس هيچ آيهاى در باب ضرورت خلافت به معنى دستگاه سياسى خاص نمىتوان يافت و خلاصه طرح اين استاد و تحصيلكرده دانشگاه الازهر مصر آن بود كه خلافت جزء اصول دين و اركان شريعت نيست و در اسلام سياست از دين جداست و از اينرو ملتهاى مسلمان در اين عصر بايد ارباب دين را از دخالت در سياست بازدارند ١. اين انديشه در حقيقت همان خميرمايه نظريه تشكيل دولت لائيك (منهاى
[١] . سيرى در انديشههاى سياسى عرب، تأليف حميد عنايت، ص ١٨٣.