فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٥٩ - فصل دهم حقوق و آزادی های اساسی در اسلام و قانون اساسی
است كه چو عضوى بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار (مثل المؤمنين فى توادهم و تراحمهم و تعاطفهم مثل الجسد الواحد اذا اشتكى منه عضو تداعى له ساير الجسد بالسهر و الحمى) [١] و نيز شخصيت فرد در لابلاى مناسبات پيچيده دستخوش تحولات مىگردد ولى به آن معنى نيست كه افراد در برابر جامعه و واحد در برابر وحدت در حكم خاك كوزهگرى براى كوزهگر باشد، درست است كه شخصيت فرد الگوى اجتماعى را در قالب خود ظاهر مىكند ولى اين شيوهاى است كه از استقلال اراده او ناشى مىشود و خود دليل استقلال طلبى فرد است كه خلق و خو و منش خويش را با رسوم و الگوهاى اجتماعى وفق مىدهد و با وجود اين باز در فرديت خود باقى مىماند.
فراموش نكنيم كه احساس شباهتهاى نژادى، تاريخى، فرهنگى و مشاركت در زبان و نظائر آن نيست كه به انسانها وحدت حقيقى مىبخشد، بلكه اين اعتقاد و آرمان و منافع و ارزشهاى مشترك است كه در ميان يك گروه ايجاد وحدت مىكند و بر اختلافات موجود آنها غلبه پيدا مىكند
(انما يجمع الناس الرضا و السخط).
اين حقيقت كه اساس مليت و تشكيل امت و پايه دموكراسى واقعى در تفكر سياسى اسلام است (إِنَّ هَٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ)، بنياد نظريه تسليم كامل فرد در برابر جامعه و انحلال واحد در وحدت را رد مىكند.فرد بر حسب ادراك و اراده و اختيار خود و ايمانى كه به ارزشهاى والا دارد جزئيت كل (جامعه - ملت - امت) را مىپذيرد و خود را وقف آن و گاه نيز فداى آن مىنمايد، و جامعه تركيبى از افراد با چنين خصلتى است كه اگر افراد نباشند جامعه نيز وجود نخواهد داشت.
همانطورى كه قبلاً هم گفتيم در جهانبينى اسلام حق آزادى و اختيار در همه حال براى فرد بعنوان حق غير قابل سلب ثابت و محفوظ است (فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ) [٢] .
[١] سفينة البحار، ج ١، ص ١٣. اين نوع وحدت را در اين آيه نيز مىبينيم: (مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا). (مائده، آيه ٣٢).
[٢] كهف، آيه ٢٩.