فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٧٣ - مبحث دوم نظریات مختلف در زمینۀ حا کمیت
ديگرى برتر از آن وجود ندارد. حاكميت دو جنبه دارد: اول اقتدارات داخلى دولت كه در قلمرو سرزمين خويش است، دوم استقلال خارجى در برابر دولتهاى ديگر و مداخلههاى بيرون. دولتى كه نتواند امور داخلى خويش را اداره و در برابر قدرتهاى داخلى و گروههاى نامسئول و فشار، ايستادگى كند و يا در برابر مداخلههاى سياستهاى خارجى بايستد داراى صفت حاكميت نخواهد بود.
مبحث دوم: نظريات مختلف در زمينه حاكميت
دولت منهاى حاكميت، فاقد تشكل و حيات سياسى است و در يك جامعه، حاكميت، بالاترين مظهر و تجلى دولت به شمار مىرود ولى از آنجا كه هيچ دولت و حاكميت و تشكل سياسى، بدون اراده برتر نمىتواند به حيات خود ادامه دهد، بايد ديد اين اراده برتر كه منشأ و محتواى حاكميت است از كجا ناشى مىشود و چگونه بوجود مىآيد.
مطالعه تاريخچه تحولات نظريه حاكميت، نشان دهنده سير تفكر غرب در منشأ حاكميت و ريشههاى قدرت عالى، در جامعه است.
در اين مطالعه نبايد از شرايط تاريخى و سياسى و فرهنگى و عقيدتى غافل بود، زيرا در هر مرحلهاى بنابر عوامل و شرايط خاص، مسئله حاكميت مطرح و تبيين مىشده است.
نخستين بار در سال [١] ٥٧٦ ژان بدن١ حقوقدان فرانسوى در كتاب خود به نام جمهور براى تثبيت موقعيت سياسى دولتمردان و سلاطين، و توجيه قدرت سياسى آنها در برابر مردم و كليسا، كلمه حاكميت را در مفهوم سياسى تازهاى بكار برد و آن را چنين تعريف كرد: «حاكميت عبارت از قدرت لايزال و مطلق دولت است و هيچ امرى آن را محدود نمىسازد».
بر اين اساس از ديدگاه اين حقوقدان، ضابطه تشخيص دولت، حاكميت و اقتدارات عاليه تلقى شد و حاكميت به مثابه سكان كشتى قلمداد گرديد، بدان گونه كه
[١] . (١٥٩٥-١٥٣٠) nidoBnaej .