فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٦٦ - منابع قدرت سیاسی در جامعۀ انسانی
رسانيدهاند.
برخى نيز كه براى استعداد و نيروى خارق العاده و شخصيت ذاتى فرمانروايان ارزش و نقش عمدهاى قائل شدهاند، خواسته يا ناخواسته به سوى الگوهاى حيوانى و مسئله تشابه حيوان و انسان كشانده شدهاند. اين نظريه كه به نظريه منزلت يا شخصيت شهرت دارد در موجه جلوه دادن نظامهاى توتاليتر مورد استفاده قرار گرفته است.
در اين ميان كسانى هم هستند كه، به استناد تحليلهاى روانكاوانه نظريهپردازانى چون فرويد كه همه مناسبات انسانى را از روابط پدر و فرزندى ناشى مىدانند، معتقدند قدرت سياسى بازمانده قدرت حكمروايى پدر بر فرزند بوده و بازتاب آن قدرت خلاقى است كه وراى سلول جنسى نهفته است و همه پديدههاى اجتماعى جامعه انسانى را هدايت مىكند. برخى آن را به نظريه ناخودآگاهى جامعه تعبير كرده و آن را منشأ اصلى قدرت سياسى در جامعه انسانى دانستهاند.
از اين شعر بىقافيه كه بگذريم، گروهى از متفكران معتقدند قدرت سياسى مولود و نتيجه خود آگاهى انسان در روند زندگى اجتماعى است، زيرا انسان در پى دستيابى به نظم عادلانه و استيفاى منافع و رسيدن به حقوق و انديشههاى ارزشمند خود، قدرت سياسى را بعنوان يك ابزار اجتنابناپذير، لازم مىشمارد، و به همين دليل است كه مسئله قدرت و رهبرى در تعليم و تربيت جايگاه خاصى مىيابد و انسان از اين الگو در تمامى نهادهاى بشرى و حتى مصنوعات و دستگاههايى كه بدست خود مىسازد - هر چند كه پيچيده و متقن باشد - بهره مىگيرد.
قدرت سياسى و چگونگى شكلگيرى و هدايت آن همواره نمودار ميزان خود آگاهى و شعور اجتماعى در هر دورهاى از تاريخ بشر بوده است.
بر اساس نظريه ماركس، جبر اقتصادى همواره مبين نظام طبقاتى است و مسئله قدرت سياسى بعنوان يك روبنا در رابطه با موقعيت طبقات اجتماعى پديد مىآيد و همواره نشانگر اين موقعيت در هر مقطع زمانى تاريخ است.
تصاحب وسائل توليد، دستيابى به قدرت سياسى را به دنبال دارد و مبارزه طبقات سرانجام سرنوشت قدرت سياسى را مشخص مىسازد.
نقشى كه عواملى چون تبليغات و فعاليت در جلب اعتماد ملت به منظور به اطاعت