فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٩٠ - مبحث دوم نوع حاكميت دولتها
بپردازد و از آنان بافت دولت را تشكيل دهد.
ورود به حزب حاكم با مقررات خاص انجام مىگيرد و معمولاً داراى سلسله مراتب و مراحل تدريجى است. ارتقاء به مدارج عاليه حزب با سرنوشت حكومت و بالاخره خود حزب بستگى دارد.
حزب حاكم از يك سو سعى مىكند از طريق انتقال خواستهها و آراء مردم به دولت، ملت را به دولت نزديك كند ولى از سوى ديگر خواست نهايى او اعمال مقاصد حزبى و اجراى سياستهاى كلى و عملى ساختن اهداف و اصول حزبى است.
در حكومتهاى تك حزبى، جريان سياسى به تمركز اقتدارات مىانجامد و نوعى ديكتاتورى بر نظام، حاكم مىشود. معمولاً رژيمهاى ماركسيستى را بعنوان مثال براى حكومتهاى تك حزبى ذكر مىكند.
دوم: حكومتهاى دو حزبى كه تمركز اقتدارات در آنها، به شدت رژيمهاى تك حزبى نيست ولى اقتدارات نيز به آن گونه كه در قوانين اساسى تفكيك مىگردد، نيست. در رژيم بريتانيا كه مثال جالبى براى حكومتهاى دو حزبى است، حزبى كه در انتخابات، اكثريت آراء را بدست مىآورد در حقيقت همان حزب حاكم است و حزب اقليت كارى جز انتقاد نمىكند و اين نقش حزب اقليت خود به نفع حزب اكثريت است. زيرا او از يكسو با انتقاداتش تحقق آزادى در جامعه را تأمين مىكند و از سوى ديگر عواملى در اختيار حزب اكثريت مىگذارد كه براى او حائز اهميت فراوان است.
انتخاب نخست وزير كه ليدر اكثريت پارلمانى هم هست توسط حزب پيروز، بين قوه مجريه و قوه مقننه، پيوندى محكم ايجاد مىكند و كابينه متكى به حزب اكثريت نيز از طريق مجلس عوام و نه از جانب مجلس لردها عملاً قابل سقوط نيست.
سوم: كشورهاى چند حزبى كه با سه حزب يا بيشتر اداره مىشوند و احزاب كه معمولاً فاقد اكثريت هستند، مجبور به ائتلافاتى ناهماهنگ و تغيير پذيرند. و به اين ترتيب قواى سهگانه، فاقد استحكام و استقرار بوده و دولتها، پىدرپى، سقوط مىكنند و به دليل رقابتهاى ناسالمى كه پيش مىآيد همواره بحران، دولتها را تهديد