فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٧٩ - مبحث سوم حاكميت ملی واحزاب سياسى
تعداد معدودى بعنوان پيشتاز و پيشرو، قباى ملت را به تن مىكنند و از حاكميت ملى يعنى سلطه خود و قدرت همان گروه معدود دم مىزنند. اين هم سرانجامى ديگر براى حاكميت ملى.
حاكميت در مفهوم اسلامى به سه گونه مطرح مىشود:
١. حاكميت خداوند بر جهان آفرينش كه نتيجه منطقى اعتقاد به خالقيت خداوند و توصيه ذات و توحيد ربوبى است و اين نوع حاكميت، تكوينى است و شامل تمامى عرصههاى هستى و آفرينش انسان نيز مىگردد.
٢. حاكميت خداوند بر انسان و عمل او كه بر اساس اعتقاد به اصل توحيد در الوهيت و پرستش، تنها اطاعت از خدا شايسته انسان است و حاكميت بر عمل انسان، از آن خداست و اين نوع حاكميت تشريعى است و در قانونگذارى، تجلى پيدا مىكند.
حاكميت خداوند بر زندگى انسان بگونه تكوينى يعنى خبرى نيست بلكه بصورت خواست و اراده تشريعى و فرمان و قانون اجرا مىشود. ان الحكم الا الله.
٣. حاكميت انسان بر عمل و سرنوشت خود كه مبتنى بر اصل اعتقادى «آزادى و اختيار انسان» است و مشيت الهى، انسان را آزاد و مختار و مسئول و حاكم بر سرنوشت خود آفريده است.
نوع اول حاكميت، گرچه بعنوان زير بناى عقيدتى منشأ تفكر اسلامى در مسئله حاكميت است ولى از مورد بحث خارج است. و نوع دوم حاكميت الهى، از طريق حاكميت انسان اعمال مىشود، به اين معنى كه انسان آزاد و مسئول با اراده و اختيار خود حاكميت خدا و قانون خدا را كه از طريق پيامبر و امام و نماينده امام، تبيين مىشود، اعمال مىكند.
بر اساس اين تفكر توحيدى، منشأ حاكميت بصورت طولى، خدا و انسان است و از طرف ديگر حاكميت از آن خدا، (رسول، امام، ولى فقيه) است كه از طريق آراء عمومى اعمال مىشود.
اين مطلب را در بخش دوم اين كتاب به تفصيل مورد بررسى قرار خواهيم داد.